کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

موضوع: ❁ دفتر شعر احمد شاملو❁

  1. #1
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati

    ❁ دفتر شعر احمد شاملو❁

    gmwjw.jpg">

    احمد شاملو (زادۀ ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه - درگذشت ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ در فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ نویس، ادیب، مترجم ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود. سرودن شعرهای آزادی خواهانه و ضد استبدادی ، عنوان شاعر آزادی ایران را برای او به ارمغان آورده است. شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه های عامیانه است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد، اما برای نخستین بار درشعر «تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده اند. تنی چند از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می دانند.

  2. #2
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    سراسرِ روز
    پیرزنانی آراسته
    آسان گیر و مهربان و خندان از برابرِ خوابگاهِ من گذشتند.

    نیم شب پلنگکِ پُرهیاهوی قاشقکی برخاست
    از خیالم گذشت که پیرزنان باید به پایکوبی برخاسته باشند.

    سحرگاهان پرستار گفت بیمارِ اتاقِ مجاور مُرده است.

  3. #3
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati

    سالی
    نوروز
    بی چلچله بی بنفشه می آید،
    بی جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب
    بی گردشِ مُرغانه ی رنگین بر آینه.

    سالی
    نوروز
    بی گندمِ سبز و سفره می آید،
    بی پیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور
    بی رقصِ عفیفِ شعله در مردنگی.

    سالی
    نوروز
    همراهِ به درکوبی مردانی
    سنگینی بارِ سال هاشان بر دوش:
    تا لاله ی سوخته به یاد آرد باز
    نامِ ممنوع اش را
    و تاقچه ی گناه
    دیگر بار
    با احساسِ کتاب های ممنوع
    تقدیس شود.

    در معبرِ قتلِ عام
    شمع های خاطره افروخته خواهد شد.
    دروازه های بسته
    به ناگاه
    فراز خواهد شد
    دستانِ اشتیاق
    از دریچه ها دراز خواهد شد
    لبانِ فراموشی
    به خنده باز خواهد شد
    و بهار
    در معبری از غریو
    تا شهرِ خسته
    پیش باز خواهد شد.

    سالی
    آری
    بی گاهان
    نوروز
    چنین
    آغاز خواهد شد.

  4. #4
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    می دانستند دندان برای تبسم نیز هست و
    تنها
    بردریدند.



    چند دریا اشک می باید
    تا در عزای اُردواُردو مُرده بگرییم؟

    چه مایه نفرت لازم است
    تا بر این دوزخ دوزخ نابکاری بشوریم؟

  5. #5
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    در معرفی ندا ابکاری
    غرشِ خامِ تندرهای پوده گذشت
    و تندبارهای عنان گسسته فرونشست.
    اینک چشمه سارِ زمزمه:
    زلال
    (چرا که از صافی های اعماق می جوشد)
    وخروشان
    (چرا که ریشه هایش دریاست)



    هنگامی که مُجابم کرد
    دختربچه یی بیش نبود:
    نهالی خُرد
    در معرضی بی آفتاب.

    از خود می پرسیدم:
    «ــ آیا چون مشّاطه یی سفیه
    صفای کودکانه اش را
    به پیرایه و آرایه ی فوت و فنِ سخن وری مخدوش نمی کنم؟»
    باز با خود می گفتم:
    «ــ بودن دیگر است و شدن دیگر...
    آن که شد
    باری
    از شدن تر باز نخواهد ماند:

    کشیده گام و سرودخوان به راه ادامه خواهد داد
    و قانونِ زرینِ خود را
    در گستره ی اعتمادِ خویش مستقر خواهد کرد.»



    هنگامی که مُجابم کرد
    نهالی خُرد بود
    در معرضی بی آفتاب.
    کنونش درختی می بینم بربالیده و گسترده شاخسار
    که سایه اش به فتحِ زمینِ سوزان می رود. ــ

    نگاهش کنید!


    هنگامی که مُجابم کرد
    دختربچه یی بیش نبود:
    نهالی خُرد
    در معرضی بی آفتاب.

    از خود می پرسیدم:
    «ــ آیا چون مشّاطه یی سفیه
    صفای کودکانه اش را
    به پیرایه و آرایه ی فوت و فنِ سخن وری مخدوش نمی کنم؟»
    باز با خود می گفتم:
    «ــ بودن دیگر است و شدن دیگر...
    آن که شد
    باری
    از شدن تر باز نخواهد ماند:

    کشیده گام و سرودخوان به راه ادامه خواهد داد
    و قانونِ زرینِ خود را
    در گستره ی اعتمادِ خویش مستقر خواهد کرد.»



    هنگامی که مُجابم کرد
    نهالی خُرد بود
    در معرضی بی آفتاب.
    کنونش درختی می بینم بربالیده و گسترده شاخسار
    که سایه اش به فتحِ زمینِ سوزان می رود. ــ

    نگاهش کنید!


  6. #6
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    زنان و مردانِ سوزان
    هنوز
    دردناک ترین ترانه هاشان را نخوانده اند.

    سکوت سرشار است.
    سکوتِ بی تاب
    از انتظار
    چه سرشار است!

  7. #7
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    ما فریاد می زدیم: «چراغ! چراغ!»
    و ایشان درنمی یافتند.

    سیاهی چشمِشان
    سپیدی کدری بود اسفنج وار
    شکافته
    لایه بر لایه بر
    شباهت برده از جسمیّتِ مغزشان.

    گناهی شان نبود:
    از جَنَمی دیگر بودند.

  8. #8
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    در واپسین دم
    واپسین خردمندِ غمخوارِ حیات
    ارابه ی جنگی را تمهیدی کرد
    که از دودِ سوختِ رانه و احتراقِ خرجِ سلاحش
    اکسیری می ساخت
    که خاک را بارورتر می کرد و
    فضا را از آلودگی مانع می شد!

  9. #9
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    شگفتا
    که نبودیم
    عشقِ ما
    در ما
    حضورِمان داد.
    پیوندیم اکنون
    آشنا
    چون خنده با لب و اشک با چشم

    واقعه*ی نخستین دمِ ماضی.



    غریویم و غوغا
    اکنون،
    نه کلامی به مثابهِ مصداقی
    که صوتی به نشانه ی رازی.



    هزار معبد به یکی شهر...

    بشنو:
    گو یکی باشد معبد به همه دهر
    تا من آنجا برم نماز
    که تو باشی.

    چندان دخیل مبند که بخشکانی ام از شرمِ ناتوانی خویش:
    درختِ معجزه نیستم
    تنها یکی درختم
    نوجی در آبکندی،
    و جز اینم هنری نیست
    که آشیانِ تو باشم،
    تختت و
    تابوتت.



    یادگاریم و خاطره اکنون. ــ

    دو پرنده
    یادمانِ پروازی
    و گلویی خاموش
    یادمانِ آوازی.

  10. #10
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    ــ بی آرزو چه می کنی ای دوست؟

    ــ به ملال،
    در خود به ملال
    با یکی مُرده سخن می گویم.

    شب، خامُش اِستاده هوا
    وز آخرین هیاهوی پرند گانِ کوچ
    دیرگاه ها می گذرد.
    اشکِ بی بهانه ام آیا
    تلخه ی این تالاب نیست؟



    ــ از این گونه
    بی اشک
    به چه می گریی؟
    ــ مگر آن زمستانِ خاموشِ خشک
    در من است.

    به هر اندازه که بیگانه وار
    به شانه بَرَت سَر نهم
    سنگ باری آشناست
    سنگ باری آشناست غم.

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •