مستند ویکی لیکسفیلم مستند ریسک از جهات مختلفی دیدگاه و بررسی دقیق لورا پویترس است نسبت به جولین آسانژ و دنیای ویکی*لیکس، این فیلم پویترس هم راستا و کاری مشابه مستند قبلی اش به نام شهروند چهار است. شهروند چهار مستندی درباره*ی ادوارد اسنودن بود که در سال ۲۰۱۵ اسکار بهترن فیلم مستند را دریافت کرد. در هر دو فیلم پویترس به موضوعاتش مشرف بوده و از دسترسی کاملش به مسائل مدنظر بهره*ی کافی را برده است، البته بین این دو فیلم تفاوت*های شاخصی هم دیده می شود.اولین تفاوت میان این دو فیلم این است که در شهروند چهار، مستند روی همان چند روزی تمرکز دارد که در هتلی در هنگ کنگ سپری می شود و در این مدت، اسنودن اسناد دسته بندی که به دست آورده را به پویترس و دو خبرنگار دیگر نشان می دهد. به این بخش ها که حالتی رازآلود و مبهم دارند، توجهی ویژه شده است. فیلم ریسک رخدادها را در طول هفت سال پیش برده و همچون یک سریال، داستان خود را روایت می کند.تفاوت دوم، اسنودن و آسانژ شخصیت*های بسیار متفاوتی اند. اسنودن شخصی آرمان گرا، پایبند به اصول و فردی رک و رو راست است. آسانژ شخصیتی پیچیده، خود پسند و محتاط دارد. البته تلاش و تأثیراتش برای تغییر جهان کمتر از اسنودن نبود.تفاوت سوم که شاید اساسی ترین جنبه*ی فیلم ریسک باشد،* نگرش و اندیشه های پویترس نسبت به سوژه هایش است. در شهروند چهار او اساساً در مقام یک خبرنگار در برابر اسنودن قرار می گیرد تا داستانش را بازگو کند و افشاگری هایش را به گوش جهان برساند. در ریسک با نزدیک شدن به آسانژ و تیمش، به دیدگاه شخصی کامل تر و گسترده تری می رسد. فیلم در ابتدا با انگیزه، تحسین و با همکاری عوامل فیلم آغاز می شود، اما در اواخر کارگردان فیلم را از نمایی دورتر کار کرده و در فضایی بحران آمیز آن را به پایان می برد. نتیجه، فیلمی شده است که آسانژ و همکارانش از آن متنفر اند، گرچه تصویری که پویترس از آن*ها به تصویر کشیده تخریب گر نیست.پویترس در این فیلم نیز همچون دیگر فیلم هایش داستان را به سبک و شیوه ی وریته پیش می برد؛ در کنار برخی مکالمه و گفتگو های بین سازنده*ی فیلم و آسانژ، مصاحبه مرتبطی با متخصصان یا دیگر افراد خارج از دایره این فیلم صورت نگرفته است. البته پویترس گهگاهی افکار و نظرات خود را اضافه می کند و به منظور مرتفع کردن جریان داستان فیلم، از یک موسیقی غمگین (از جرمی فلاور)* برای استفاده کرده است. این روش، سبکی هنری است که می*توان آن را تحسین کرد، حتی اگر استفاده از این سبک در فیلمریسک نشان دهنده کمبود در اطلاعات مرتبط با موقعیت ها باشد، اطلاعاتی که گاهی می تواند مفید واقع شود.اگر تا به حال اسم آسانژ را نشنیده اید، این فیلم مناسب شما نیست. اما بسیار مناسب کسانی است که با پایه و اساس جریان ویکی*لیکس آشنایی دارند. فیلم دیدگاهی جدید، متفاوت، دقیق و بسیار صمیمی تر نسبت به رخدادها و شخصیت ها دارد، آن هم نسبت به موضوعی که رسانه*های اصلی معمولا در تلاش اند سربسته به آن بپردازند و با ارائه*ی جزئیاتی از آن بگذرند.وقتی پویترس در سال ۲۰۱۰ شروع به فیلم*برداری این مستند کرد، آسانژ و تیم کوچکش در خانه*ای در حومه یکی از شهرهای انگلیس پنهان شده بودند. اهمیت ویکی*لیکس با انتشار صدها هزار سند طبقه بندی شده تثبیت شده بود، اسنادی با تأکید و توجه بر جنگ آمریکا در عراق. حس همکاری افراد گروه به همراه معروفیت روز افزونشان بر انرژی آن ها برای ادامه*ی کار می افزود. در مستند می بینیم که آسانژ و همکارش سارا هریسون می*خواهند با منشی هیلاری کلینتون تماس بگیرند و به او هشدار دهند که اسنادی دست نخورده هر آن ممکن است توسط حزبی دیگر افشا شود. آن*ها تنها موفق می*شوند با شخصی پایین رتبه صحبت کنند، آسانژ به خاطر اهمیتی که به دست آورده است، تا حدی خوشحال شده است.گویندگی متن که توسط خود پویترس و برای افزایش احساسات فیلم صورت گرفته است، بعداً اضافه شده است.پویترس با این جمله رگه هایی از ارتباط اولیه اش با آسانژ را رو می کند:*«برای من مبهم و عجیب است که چطور آسانژ به من اعتماد کرد، چون فکر نمیکنم از من خوشش بیاید.»زمانی که در سوئد اتهامات جنسی علیه آسانژ مطرح شد، دردسر و مصیبتی طولانی برای او ایجاد شد که تا به امروز هم ادامه دارد. سوئد اظهار داشت که صرفا با هدف پاسخگویی به یک سری سوالات می خواهند آسانژ به سوئد فرستاده شود، گرچه طرفدارانش معتقد بودند این تنها بهانه*ای است تا او را دستگیر و به آمریکا تحویل دهند و به خاطر اقدام*هایش به اتهام توطئه و جاسوسی با جدیت با او برخورد شود. این فرضیه همیشه برای من معتبر و قابل توجه بوده است و واضح است که اهمیت ویژه ای را هم در کل داستان داراست، اما پویترس روی سبک خودش تأکید دارد و با کسی مصاحبه نمی*کند که بتواند صحبتی مقتدرانه در این باره داشته باشد.همچنین پویترس اصراری ندارد که آسانژ داستان مسائل مربوط به سوئد را تعریف کند، البته برخی از احساساتش را در صحبت*هایش با همکاران و وکلایش بروز می دهد.هنگامی که برخی از دوستان نزدیکش از او می*خواهند به خاطر هرگونه اهانت یا اشتباهی که مرتکب شده حتی اگر ناخواسته بوده عذرخواهی کند، او زیر لب درباره ی فمینیسم رادیکال و زنانی که به کلوب های زنان همجنس گرا می روند حرف می زند. در نهایت از شرایطی که در دادگاه های بریتانیا وضع می شود خسته شده و به سفارت اکوادور در لندن درخواست پناهندگی سیاسی می*دهد و همان جا می ماند.منبع: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]