کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: حکایت

  1. #1
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ [ ۰۲:۲۳]
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,302
    امتیاز
    42,397
    سطح
    1
    Points: 42,397, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsYour first GroupCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    134
    سپاس ها
    1,362
    سپاس شده 1,583 در 1,016 پست
    حالت من
    Zodranj

    حکایت

    يكي از علما را پرسيدند:
    كه يكي با ماه روئي است در خلوت نشسته و درها بسته و رقيبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب.
    هيچ باشد كه به قوت پرهيزگاري، او به سلامت بماند؟
    گفت: اگر از مه رويان به سلامت بماند، از بدگويان نماند!

    كشكول شيخ بهايي


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!



  2. 2 کاربر از پست مفید nasim.h سپاس کرده اند .

    mahdi (پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۱),دنیای خاموش من (چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۱)

  3. #2
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ [ ۰۲:۲۳]
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,302
    امتیاز
    42,397
    سطح
    1
    Points: 42,397, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsYour first GroupCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    134
    سپاس ها
    1,362
    سپاس شده 1,583 در 1,016 پست
    حالت من
    Zodranj

    Icon16

    حكايت كودن تربيت ناپذير

    وزيرى داراى پسر كودن و نفهم بود، او را نزد دانشمندى سپرد و سفارش * كرد در تربيت او بكوش تا خردمند گردد. دانشمند مدت ها در تربيت او تلاش كرد، ولى او هيچ گونه رشد نكرد، دانشمند براى وزير چنين پيام فرستاد: پسرت هرگز عاقل نمى شود، و مرا نيز ديوانه كرد.




    چون بود اصل گوهر
    قابل




    تربيت را در او اثر باشد



    هيچ صيقل نكو نداندكرد



    آهنى را كه بدگهر باشد



    سگ به درياى هفتگانه بشوى



    كه چو تر شد پليدتر باشد



    خر عيسى گرش به مكه برند



    چو بيايد هنوز خر باشد



    حكايت هايي از سعدي

    باب هفتم - در تاثير تربيت


    ویرایش توسط nasim.h : چهارشنبه ۰۳ آبان ۹۱ در ساعت ۰۰:۰۹


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!



  4. #3
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ [ ۰۲:۲۳]
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,302
    امتیاز
    42,397
    سطح
    1
    Points: 42,397, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsYour first GroupCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    134
    سپاس ها
    1,362
    سپاس شده 1,583 در 1,016 پست
    حالت من
    Zodranj

    Icon16

    حكايت تاديب شاهزاده توسط آموزگار

    دانشمندى آموزگار شاهزاده اى بود و بسيار او را مى زد و رنج مى داد، شاهزاده تاب نياورد و نزد پدر از آموزگار شكوه كرد.
    شاه، آموزگار را طلبيد و به او گفت: پسران مردم را آنقدر نمى زنى كه پسرم را مى زنى، علتش چيست؟
    آموزگار گفت: به اين علت كه همه مردم به طور عموم و پادشاهان بخصوص، بايد سنجيده و پخته سخن گويند و كار شايسته كنند، كار گفتار شاهان و مردم دهان به دهان گفته مى شود و همه از آن آگاه مى گردند، ولى براى كار و سخن شاهان اعتبار مى دهند، و از آن پيروى مى كنند، و به كار و سخن ساير مردم، اعتبار نمى دهند.

    اگر صد ناپسند آمد زدوريش


    رفيقانش يكى از صد ندانند


    اگر يك بذله گويد پادشاهى

    از اقليمى به اقليمى رسانند

    بنابراين بر آموزگار واجب است كه در پاكسازى و رشد اخلاقى شاهزادگان بيش از ساير مردم بكوشد.

    هر كه در خرديش ادب نكنند


    در بزرگى فلاح از او برخاست


    چوب تر را چنانكه خواهى پيچ


    نشود خشك جز به آتش راست


    شاه پاسخ داد نيك و تدبير سازنده آموزگار را پسنديد و جايزه فراوانى به او داد، به علاوه او را سرپرست يكى از مقامات كرد.



    حكايت هايي از سعدي

    باب هفتم - در تاثير تربيت

    ویرایش توسط nasim.h : چهارشنبه ۰۳ آبان ۹۱ در ساعت ۰۰:۱۴


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!



  5. #4
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ [ ۰۲:۲۳]
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,302
    امتیاز
    42,397
    سطح
    1
    Points: 42,397, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsYour first GroupCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    134
    سپاس ها
    1,362
    سپاس شده 1,583 در 1,016 پست
    حالت من
    Zodranj

    Icon16

    حكايت معلم خوش اخلاق و بد اخلاق

    در سرزمين مغرب(شمال آفريقا)در مكتب خانه اى، معلمى در ديدم بسيار خشن و ترشروى و تلخ گفتار و خسيس بود، زندگى مسلمانان با ديدار او تباه مى گشت، قرائن قرآنش، دل مردم را سياه مى كرد. گروهى از پسر و دختر، به عنوان شاگرد گرفتار جفاى او بودند، نه جرات خنده داشتند و نه مى توانستند بگويند، گاهى سيلى بصورت زيباى يكى مى زد و زمانى از ساق بلورين ديگرى.

    سرانجام ناشايستگى آن معلم را آشكار نمودند و او را با كتك از مكتبخانه بيرون كردند و معلم شايسته اى را به جاى او نصب نمودند.معلم جديد مردى خوش اخلاق، نيك سيرت، بردبار و خوش برخورد بود، جز هنگام ضرورت سخن نمى گفت، با زبانش به كسى نيش نمى زد و چوبى بر سر شاگرد بلند نمى كرد.ولى هيبت معلم از دل كودكان برفت و ديگر از معلم ترس نداشتند، و به اعتماد اينكه معلم جديد، آنها را بازخواست نمى كند و كتك نمى زند، درس * نمى خواندند و به بازى گوشى پرداخته و تخته مشق خود را بر سر و كله هم مى زدند و مى شكستند، و مكتبخانه را به هرج و مرج مى كشاندند.

    ولى هيبت استاد و معلم چو بود بى آزار


    خرسك بازند كودكان در بازار

    دو هفته بعد از اين، به مكتبخانه عبور كردم، ديدم معلم دوم را بر كنار كرده اند و همان معلم اول را بار ديگر آورده اند، براستى ناراحت شدم و تعجب كردم (( ولا حول ولا قوة الا بالله )) را بر زبان جارى ساختم، كه چرا بار ديگر ابليس را معلم فرشتگان كرده اند؟
    پيرمردى ظريف و جهان ديده اى به من گفت:
    پادشاهى پسر به مكتب داد


    لوح سيمينش بر كنار نهاد


    بر سر لوح او نبشته به زر


    جور استاد به ز مهر پدر
    حكايت هايي از سعدي
    باب هفتم - در تاثير تربيت

    ویرایش توسط nasim.h : چهارشنبه ۰۳ آبان ۹۱ در ساعت ۰۰:۲۰


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •