دل من همی داد گفتی گوایی
كه باشد مرا روزی از تو جدایی


بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم
بر آن دل دهد هر زمانی گوایی


من این روز را داشتم چشم و زین غم
نبوده ست با روز من روشنایی


جدایی گمان برده بودم ولیكن
نه چندان كه یك سو نهی آشنایی


به جرم چه راندی مرا از در خود
گناهم نبوده ست جز بیگنایی


بدین زودی از من چرا سیر گشتی
نگارا بدین زود سیری چرایی


كه دانست كز تو مرا دید باید
به چندان وفا این همه بی وفایی


سپردم به تو دل ندانسته بودم
بدین گونه مایل به جور و جفایی


دریغا دریغا كه اگه نبودم
كه تو بی وفا در جفا تا كجایی


همه دشمنی از تو دیدم ولیكن
نگویم كه تو دوستی را نشایی


نگارا من از آزمایش به آیم
مرا باش تا بیش ازین آزمایی