ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیّاد رفته باشد

آه از دمی كه تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی كه از كمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناكی سازم خبر دلت را
روزی كه كوه صبرم بر باد رفته باشد

پر شور از حزین است امروز كوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد