نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: دانلود رمان قصه عشق من

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۴ مهر ۹۳ [ ۱۷:۵۲]
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,647
    امتیاز
    50,801
    سطح
    1
    Points: 50,801, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryCreated Album picturesRecommendation Second ClassTagger First Class1 year registered
    نوشته های وبلاگ
    17
    سپاس ها
    33
    سپاس شده 1,726 در 966 پست

    دانلود رمان قصه عشق من

    رمان قصه عشق من


    دانلود رمان قصه عشق من اثر مریم حسینی




    بخشی از این رمان :



    باران ریز ریز و آهسته روی نورگیر ساختمان فرود می آید و صدای دل انگیزی را ایجاد می کند.صدایی رخوت انگیز که همیشه دوست داشتنی است و از شنیدنش هرگز خسته نمی شوم،از اوایل شب باران پاییزی شروع به باریدن کرده و بوی رطوبت ونم خاک همه جا را گرفته است.به محض باز کردن پنجره،این بوی طرب انگیز را عمیقا بر مشام می کشم و به یاد خاطراتم با باران همراه می شوم.پسر دو ساله ام «کیارش» به پایم چسبیده و می خواهد که بلندش کنم تا او هم بتواند بیرون را ببیند.همسرم جلوی تلویزیون نشسته است و هرازگاهی با لبخند به ما نگاه می کند.همانطور که کیارش را از زمین بلند می کنم و با خودم می اندیشم که سال های عمر ما چطور بسان برق و باد می گذرد و جز تلی از خاطرات تخ و شیرین بجای نمی گذارند.گاهی با یاداوری انها،حسرت روزهای شاد از دست رفته را می خوریم و دم نمی زنیم.نگاهم در دوردست ها گم می شود و خاطرات در ذهنم جان می گیرد...
    دو سالی بود که دبیرستان را به اتمام رسانده بودم و تصمیم داشتم برای کنکور آماده شوم.پدرم پسر ارشد یکی از خان های بزرگ طوایف بختیاری بود.سال ها بود که در شیراز زندگی زندگی می کردیم ولی اکثر تابستان ها و ایام تعطیل را به ویلایی که در یکی از بهترین مناطق ییلاقی و خوش آب و هوای شیراز داشتیم می رفتیم.این خانه نزدیک منزل پدربزرگم که حاضر نشده بود به شهر کوچ کند وهمان منطقه را برای زندگی انتخاب کرده بود قرار داشت.پدربزرگم مرد مستبد و خودرایی بود و برای وادار کردن به اطاعت از دستورهایش از هیچ راهی دریغ نمی کرد.پدرم هم جز به صلاحدید پدرش حرفی نمی زد و مانند غلام حلقه به گوش،فرامینش را اجرا می کرد.از ما هم می خواست که اطاعت کنیم و وقتی با اعتراض ما مواجه می شد می گفت:








    لینک دانلود رمان قصه عشق من در پایین :






    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی
    خنده بر لب میزنم تا کس نداد راز من

  2. کاربر روبرو از پست مفید niloofar سپاس کرده است .

    mina12MINA (جمعه ۰۶ بهمن ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Search Engine Optimization by vBSEO