مرد با معرفت ، زن لعنتی

موضوع: مرد با معرفت ، زن لعنتی

برچسب ها: هیچ یک
  1. zeynba-ss گفت:

    مرد با معرفت ، زن لعنتی

    [FONT=Tahoma][COLOR=#000080]شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قدبرد.
    زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت:
    ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
    من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم .
    [/COLOR][/FONT][FONT=Tahoma][COLOR=#990099]ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند![/COLOR][/FONT][FONT=Tahoma][COLOR=#000080]
    "شیوانا تبسمی کرد وگفت :" حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین! "شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود!
    [/COLOR][/FONT]
    آدم خاصی نیستم
    مخاطب خاصی هم ندارم
    فقط حس خاصی دارم
    صبورم و عجول
    سنگین و مغرور
    بخاطر کسی هم خودمو تغییر نمیدم
    حوالی ما توقف
    ممنوع است.
  2. nasim.h گفت:
    تیتر داستانت اصلا ...
    به نظر من این زن اصلا هم لعنتی نبوده چون اگه بود بچه های اون مرد و بزرگ نمیکرد و خودش و به زحمت نمینداخت چون وظیفه نداشت.
    دوما این زن اگه مرد و از خونه بیرون نمیکرد شاید اون مرد هیچ وقت سر کار نمیرفت که بخواد بعدش واسه خانواده پول بفرسته.
    اصولا ذات مردها همینطوریه، یکم که بهشون بها میدی و نازشون و میکشی وا میرن و سرشون گیج میره میگیرین میخوابن تو خونه دیگه سر کار هم نمیرن بعد اون وقت زن بیچاره هم باید خرج بچه هاش در میاورد هم شوهرش.به نظر من باید باهاشون اینطوری رفتار کنی تا یکم به خودشون بیان و یه کاری بکنن حداقل برای زنده بودن خودشون یه کاری بکنن.
    من میگم کار خانمه خیلی هم درست بوده .دستشم درد نکنه چون باعث شد همسرش نمیره و یه تکونی به خودش بده و از همه مهمتر زنده بمونه.
    شما چی میگید؟


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!