کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: خدا

  1. #1
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ [ ۰۲:۲۳]
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,302
    امتیاز
    42,397
    سطح
    1
    Points: 42,397, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsYour first GroupCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    134
    سپاس ها
    1,362
    سپاس شده 1,583 در 1,016 پست
    حالت من
    Zodranj

    خدا

    پیش از اینها فكر می كردم خدا
    خانه ای دارد كنار ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتی از الماس خشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج وبلور
    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه برق كوچكی از تاج او
    هر ستاره، پولكی از تاج او

    اطلس پیراهن او، آسمان
    نقش روی دامن او، كهكشان

    رعد وبرق شب، طنین خنده اش
    سیل وطوفان، نعره توفنده اش

    دكمه ی پیراهن او، آفتا ب
    برق تیغ خنجر او ماهتاب

    هیچ كس از جای او آگاه نیست
    هیچ كس را در حضورش راه نیست

    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان،دور از زمین

    بود، اما در میان ما نبود
    مهربان وساده و زیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت
    مهربانی هیچ معنایی نداشت

    هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
    از زمین، از آسمان، از ابرها

    زود می گفتند : این كار خداست
    پرس وجو از كار او كاری خداست

    هرچه می پرسی، جوابش آتش است
    آب اگر خوردی، عذابش آتش است

    تا ببندی چشم، كورت می كند
    تا شدی نزدیك، دورت می كند

    كج گشودی دست، سنگت می كند
    كج نهادی پای، لنگت می كند

    با همین قصه، دلم مشغول بود
    خوابهایم، خواب دیو وغول بود

    خواب می دیدم كه غرق آتشم
    در دهان اژدهای سركشم

    در دهان اژدهای خشمگین
    بر سرم باران گرز آتشین

    محو می شد نعره هایم، بی صدا
    در طنین خنده ی خشم خدا ...

    نیت من، در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه می كردم، همه از ترس بود
    مثل از بر كردن یك درس بود

    مثل تمرین حساب وهندسه
    مثل تنبیه مدیر مدرسه

    تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
    سخت، مثل حل صدها مسئله

    مثل تكلیف ریاضی سخت بود
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود

    ...

    تا كه یك شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد یك سفر

    در میان راه، در یك روستا
    خانه ای دیدم، خوب وآشنا

    زود پرسیدم : پدر، اینجا كجاست ؟
    گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!

    گفت : اینجا می شود یك لحضه ماند
    گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

    با وضویی، دست و رویی تازه كرد
    با دل خود، گفتگویی تازه كرد

    گفتمش، پس آن خدای خشمگین
    خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟

    گفت : آری، خانه او بی ریاست
    فرشهایش از گلیم و بوریاست

    مهربان وساده و بی كینه است
    مثل نوری در دل آیینه است

    عادت او نیست خشم و دشمنی
    نام او نور و نشانش روشنی

    خشم، نامی از نشانی های اوست
    حالتی از مهربانی های اوست

    قهر او از آشتی، شیرین تر است
    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستی را دوست، معنی می دهد
    قهر هم redirect.php?a=redirect.php?a=****با دوست معنی می دهد

    هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست
    قهری او هم نشان دوستی است...

    ...

    تازه فهمیدم خدایم، این خداست
    این خدای مهربان وآشناست

    دوستی، از من به من نزدیك تر
    از رگ گردن به من نزدیك تر

    آن خدای پیش از این را باد برد
    نام او را هم دلم از یاد برد

    آن خدا مثل خیال و خواب بود
    چون حبابی، نقش روی آب بود

    می توانم بعد از این، با این خدا
    دوست باشم، دوست، پاك وبی ریا

    می توان با این خدا پرواز كرد
    سفره ی دل را برایش باز كرد

    می توان درباره ی گل حرف زد
    صاف وساده، مثل بلبل حرف زد

    چكه چكه مثل باران راز گفت
    با دو قطره، صد هزاران راز گفت

    می توان با او صمیمی حرف زد
    مثل یاران قدیمی حرف زد

    می توان تصنیفی از پرواز خواند
    با الفبای سكوت آواز خواند

    می توان مثل علفها حرف زد
    با زبانی بی الفبا حرف زد

    می توان درباره ی هر چیز گفت
    می توان شعری خیال انگیز گفت

    مثل این شعر روان وآشنا :
    پیش از اینها فكر می كردم خدا...


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!



  2. 5 کاربر از پست مفید nasim.h سپاس کرده اند .

    mahdi (پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۱),salvia (پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۱),وکیل (شنبه ۳۱ تیر ۹۱),zahra (شنبه ۳۱ تیر ۹۱),دنیای خاموش من (شنبه ۳۱ تیر ۹۱)

  3. #2
    مدیر بازنشسته

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳ [ ۱۴:۰۴]
    محل سکونت
    جایی از زمین خاکی که تنفس جایز است
    نوشته ها
    1,688
    امتیاز
    19,287
    سطح
    1
    Points: 19,287, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryYour first GroupRecommendation Second ClassOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    192
    سپاس ها
    2,273
    سپاس شده 2,325 در 1,115 پست
    حالت من
    Khonsard
    سلام من قبلا دقیقا همین شعرو تو بخش مذهبی قرار دادم انگار زیاد تفاهم داریم

  4. 2 کاربر از پست مفید zahra سپاس کرده اند .

    mahdi (پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۱),nasim.h (شنبه ۳۱ تیر ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •