به گزارش آخرین نیوز، روزنامه اعتماد نوشت:

ما نشسته بوديم داشتيم اسكناس*هاي حقوق بازنشستگي مان را كش مي*آورديم شايد يك جوري درازتر شود و بتوانيم ‏جواب اين زندگي مرفه را بدهيم كه آقايي با لحن پرو پيمان موبايل ما را گرفت و گفت اين موبايل مال شماست؟ ما گفتيم ‏بله، مال ما است. گفت چون بدهي مالياتي داريد دستور صادر شده فعلا موبايل شما را به مزايده بگذاريم بفروشيم تا بعد. ‏

من واقعا گيج شده بودم؟ من، موبايل، براي ماليات، مزايده، از آن آقا توضيح خواستم. گفت اين تلفن بيت*المال است، من ‏زياد نمي*توانم حرف بزنم، بلند شو بيا اينجا نامه*ات را بگير. اين مامور مالياتي درست مي*گفت، در مملكتي كه سه هزار قران ‏كه سهل است يك قران اين طرف و آن طرف نمي*شود نبايد با تلفن بيت*المال با ارباب رجوع مخصوصا اگر بدهكار هم باشد ‏زيادي حرف زد! بلند شديم با در دست داشتن شناسنامه و كارت ملي و تصديق رانندگي وكارت منزلت رفتيم به اين اداره ‏وصول ماليات. ديديم بعله دستور صادرشده است كه براي بدهي مالياتي موبايل ما را مصادره كنند. پرسيدم تكليف چيست؟ گفتند ما هيچ نمي*دانيم. آدرسي دادند به ما در خيابان نفت. پرسان*پرسان مميز مربوطه را پيدا كرديم. ‏

كامپيوتر را كشيد جلو و پرونده ما را آورد و ديديم آپارتماني كه در مالكيت من بوده در سال*هاي 71 تا 73، بابت ماليات ‏اجاره آپارتمان ما را بدهكار كرده و بعد از 20 سال اين بدهكاري يك جايي غش كرده و افتاده بود كه صد به بدهي ‏جريمه تعلق گرفته است. مميز مربوطه همكاري كرد و ما را معرفي كرد به قسمت ديگري كه پرونده اصلي مالياتي آنجاست. ‏

اين محل جديد اداره ماليات شمال تهران در بلوار كريم*خان است. بلند شديم رفتيم آنجا و از هر كسي مي*پرسيديم ما را به ‏يك اتاق حواله مي*داد كه غلط از آب درمي*آمد و بعد از مدتي سرگرداني و بالا و پايين رفتن از پله*هاي بسيار، مميز مربوطه را ‏پيدا كرديم. هرچه نشاني داديم او نتوانست پرونده را پيدا كند و گفت بايد كدپستي را بياوري. ما بلند شديم رفتيم به ‏آپارتماني كه 23سال قبل فروخته بوديم. پلاك عوض شده بود كه يادداشت كرديم براي پيدا كردن كدپستي آپارتمان، ‏سرايدار كه خدا پدرش را بيامرزد به داد ما رسيد. كد را داديم. پرونده را آوردند و كاشف به عمل آمد من بيچاره آپارتمانم را ‏در سال 1368 فروخته بودم و مفاساي مالياتي گرفته بودم و مطلقا بدهي نداشتم چون اگر بدهي داشتم كه اجازه معامله ‏قطعي در دفترخانه را اداره ماليات نمي*داد. آقايان يا وقت نداشته يا حوصله نداشته يا اهميت نمي*دادند و بابت اين ‏بدهكاري كه 20 سال هم به آن جريمه تعويق! تعلق گرفته اول رفته*اند سراغ موبايل من تا بعد ديگر اموالم را هم تصرف ‏كنند! خيلي با اكراه مطالب مرا پذيرفتند و گفتند بايد شكايت كني تا در هيات رسيدگي موضوع را بررسي و اعلام نظر كنند. ‏حالا مميز مربوطه پرونده ما را برد گذاشت روي ميز رييس اين قسمت كه دستور بدهد. من بودم و رييس و پرونده. رييس ‏حتي مرا نگاه نكرد. همين جا بود كه فهميدم* يك جوري از من بدش مي*آيد. رفت سراغ كامپيوتر. مدتي با كامپيوتر بازي ‏كرد من هم ساكت نشسته بودم چون با اوضاع و احوالي كه در اين رييس عقده*يي مي*ديدم صلاح آن بود كه هيچ صحبتي ‏نكنم. بعد يك مرتبه بلند شد و رفت با يكي از مميزها شروع كرد به صحبت. دوباره برگشت پشت ميز رياست و رفت سراغ ‏كامپيوتر. من با سكوت نشسته بودم و ادا*اطوارهاي ‏جناب رييس را تماشا مي*كردم. بالاخره آن مميزي كه پرونده مرا آورده بود و گذاشته بود روي ميز رييس، دلش به حال من ‏سوخت آمد و به رييس گفت به پرونده من هم نگاهي بيندازد. رييس با بي*ميلي و اخم و تخم اعتراض مرا خواند. نه مرا ‏نگاه كرد و نه با من سخني گفت. يك چيزي روي ورقه نوشت و فرستاد براي آقاي مميز. او هم اعتراض مرا فرستاد به بخش ‏هيات*هاي رسيدگي!‏

ما بلند شديم رفتيم به اين قسمت جديد و به من وقت دادند كه سه هفته بعد ساعت 8 صبح بايد بروم به هيات رسيدگي! ‏

من 10 روز بود به عنوان نامه رسان سازمان كل مالياتي اين مملكت از اين اداره به آن اداره، از اين اتاق به آن اتاق، از اين مميز ‏به آن مميز داشتم مي*دويدم و حالا بايد سه هفته ديگر هم صبر مي*كردم تا نوبت رسيدگي به كارم برسد! ‏

من نمي*دانم آيا كسي اين وسط پيدا مي*شود كه به خودش بيايد؟ فكركند مردم چه گناهي ‏كرده*اند كه بايد اين طور ويلان و سرگردان در لابيرنت سيستم اداري گير كنند؟ ‏

بالاخره روز موعود رسيد و كارشناس مربوطه گفت شما بدهي نداريد؛ برويد به شما اطلاع مي*دهيم. بعد از حدود يك ماه ‏بالاخره يك روز يك پيامك آمد كه بيا راي صادرشده را بگير. خوشبختانه هيات راي درستي صادر كرده بود و در برگه براي ‏هميشه اختلاف مالياتي براي سال*هاي 1371 تا 73 كه ما را بدهكار كرده بودند «رفع تعرض» صادرشد. واقعا چه كلمه ‏درست و به جايي. بيش از دو ماه به ما تعرض شد. سرگردان از اين اداره ماليات به آن يكي و تقريبا همه جا روبه*رو شدن با ‏رفتاري كه من بدهكارم و آن حضرات طلبكارند اين كمدي تراژدي بدهي من كه برمي*گشت به عهد دايناسورها تمام شد ‏ولي چند مطلب باقي ماند و هرگز تمام نمي*شود. شايد بد نباشد رياست كل ماليات كشور كه البته شخص بسيار مهمي ‏هستند و به ما بدهكاران رفع تعرض شده اعتنا نمي*كنند به نكات زير توجه فرمايند:

1- چگونه است كه يك مميز مالياتي 20 سال پيش سه برگ بدهي مالياتي براي فردي صادر مي*كند و اين ‏اوراق متجاوز از 20 سال بلاتكليف مي*مانند ؟ معلوم نيست اين اوراق در كدام كشو، گنجه، پرونده پنهان شده بودند و يك ‏مرتبه سال 1391 سر از تخم درآورده و 20 سال هم جريمه تاخير در پرداخت ماليات به آنها تعلق گرفته است؟ ‏جناب رييس سازمان، شما 20 سال به مودي اعلام نكرده*ايد بدهكار است و حالا جريمه هم مي*خواهيد؟ ‏‏2- پيدا كردن ما توي اين شهر مثل آب خوردن است. حتي از راهنماي تلفن مي*شود شماره ما را گرفت ولي ‏هيچ كدام از اين همه مميز و كارمند و رييس و بياوبروها نخواستند ما را پيدا كنند و بگويند بدهي 20 ساله داري و دستور ‏فروش موبايل و ضبط درآمد حاصله را صادر كرده*اند؟ آيا اين*گونه دستور مصادره اموال مردم را صادر كردن چه معني دارد؟ ‏به هرحال معناي قشنگي ندارد كه خيلي هم معني آن زشت است. ‏

3- حالا ما را پيدا كرده*اند و ما طبق پرونده مالياتي كه داريم ثابت كرده*ايم كه اوراق بدهي مالياتي اشتباه ‏است و مربوط به ديگري است نه من. آيا اين كار اينقدر بدو بدو و بياوبرو دارد كه من مثل يك نامه رسان راه گم كرده اين ‏همه اداره را بايد پيدا كنم. در اين مدت به 9 محل مراجعه كردم. آيا مردم اين مملكت محكوم به اين همه تشريفات ‏هستند؟ از گرماي تابستان تا روزهاي باراني آذرماه ما دويديم و بالا و پايين رفتيم چون 20 ‏سال پيش يك مميز بي*نظم و بي*دقت در يك سيستم به هم ريخته براي ما برگه بدهي صادر كرده است؟

‏4- جناب رييس دستور بفرماييد مميزهاي مالياتي در بدهكار كردن مردم و بعد دنبال توقيف اموال آنها عجله ‏نكنند بلكه دقت كنند. من مي*ترسم براي دايناسورهاي ساكن فلات ايران هم برگه*هاي مالياتي صادرشده باشد كه هنوز ‏سروصدايش بلند نشده و به زودي استخوان*هاي دايناسورها را در معرض فروش مي*گذارند كه ماليات معوقه را بگيرند! البته ‏جريمه ميليون*ها سال تعويق در پرداخت چه مي*شود؟