نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: طرحى از سيماى امام عسكرى (عليه السلام)

  1. #1
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ [ ۰۳:۲۳]
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,302
    امتیاز
    42,397
    سطح
    1
    Points: 42,397, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsYour first GroupCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    134
    سپاس ها
    1,362
    سپاس شده 1,584 در 1,016 پست
    حالت من
    Zodranj

    Icon19 طرحى از سيماى امام عسكرى (عليه السلام)

    طرحى از سيماى امام عسكرى (عليه السلام)

    آنچه مى‏خوانيد، طرحى‏است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به‏صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.
    سروش امامت
    محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده‏ سيدمحمد معروف است‏و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).
    در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه‏امام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى‏هاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امام‏هادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام‏هادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:
    يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.
    «پسرم، خدا را شكر كن كه در باره‏ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]
    جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:
    « حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى‏خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم.»
    بعضى از حاضران كه جوان رانمى‏شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»
    گفته شد: «حسن(ع) پسر امام‏هادى(ع) است‏».
    حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه‏امام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است.
    جانشين پدر
    وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام‏صادق(ع)،است. نخست تصور مى‏شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام‏است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدىحسن عسكرى(ع)است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همين‏طور. نخست تصور مى‏شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شد امام كاظم(ع) هفتمين امام است.
    غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى‏ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع‏» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص‏» همراه اوست.
    نگين انگشتر
    موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى‏آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى‏شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى‏خواست‏به شيعيان بگويد گمان‏نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث‏بدنامى‏شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات‏و الارض‏» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت‏اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى‏كند.
    نقش بر سنگ
    در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان‏امامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.
    او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى‏فهميدم اين شخص كيست؟
    امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده‏اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من‏نيز مهر كنم.»
    سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده‏».
    مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....
    از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟
    نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه‏اى پيش جوان‏ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.
    مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى‏راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث‏مى‏بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق ‏اميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.
    پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟
    گفت: من «مهجع بن‏صلت‏بن‏عقبه بن‏سمعان بن‏غانم بن‏ام غانم‏» (حبابه) هستم; همان‏زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آن‏را مهر كرده‏اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.
    لطف به شاگرد
    حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى‏ام را فراموش كردم. وقتى‏برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:
    تو نقره مى‏خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت‏باد، اى ابوهاشم.
    گفتم: مولاى من، گواهى مى‏دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.
    امام فرمود: خدايت‏بيامرزد، ابوهاشم!
    پاسخ به پرسش قرآنى
    سفيان بن محمد مى‏گويد: ضمن نامه‏اى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه‏» در آيه‏شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى‏فرمايد:
    «و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه‏»
    «آن مجاهدان‏مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»
    هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى‏كردم كه منظور از «مؤمنين‏»، در اين آيه‏كيانند؟
    امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى‏شود; و اما اينكه در خاطرت‏گذشت مراد از «مؤمنين‏» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان‏برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى‏گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»
    پرسش فراموش شده
    حسن بن‏ظريف مى‏گويد: دو مساله در ذهنم بود كه‏تصميم داشتم ضمن نامه‏اى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت‏قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى‏در باره «تب ربع‏». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.
    امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم‏خود قضاوت مى‏كند و شاهد نمى‏طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع‏» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان‏شاءالله، سلامت‏خود را باز مى‏يابد.
    «يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.
    اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).
    همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.
    يادگارى
    به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به‏رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.
    فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك‏بيفتى!
    آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى‏نويسد، (به‏عنوان تبرك) به من ببخشد.
    وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من‏داد و فرمود: «بگير، احمد».
    گفتم: فدايت‏شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى‏خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى‏خواهم از شما بپرسم.
    فرمود: آن مطلب چيست؟
    پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده‏اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى‏خوابند.»
    فرمود: اين روايت درست است.
    عرض كردم: مولاى من! هر چه مى‏كوشم به طرف راست‏بخوابم، نمى‏توانم.
    امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.
    فرمود: دستت را زير لباست‏ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست‏خود را به‏پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى‏توانم به پهلوى چپ بخوابم
    خبر قتل
    هنگامى كه‏مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن‏عسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيده‏ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل‏بيت(ع‏» را نابود مى‏كنم.»
    امام حسن(ع) به خط خود چنين‏پاسخ داد: «اين گونه‏رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»
    همان‏گونه‏كه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.
    زندان على بن نارمش
    زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بن‏نارمش‏»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مى‏شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى‏و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته‏بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.
    او، از آن پس، بيش از همه امام را مى‏ستود و در شناخت جايگاه امام از همه‏بصيرتر بود.
    _____________________________________
    محمد ميانجى، مجله كوثر
    ویرایش توسط ƝԈѪƩѤ : سه شنبه ۰۱ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۴:۱۶


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!



  2. #2
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ [ ۰۳:۲۳]
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,302
    امتیاز
    42,397
    سطح
    1
    Points: 42,397, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsYour first GroupCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    134
    سپاس ها
    1,362
    سپاس شده 1,584 در 1,016 پست
    حالت من
    Zodranj

    گوشه های از تلاش علمی امام حسن عسکری علیه السلام


    گوشه هايى از تلاش علمى امام حسن عسگرى (علیه السلام)گوشه هايى از تلاش علمى امام حسن عسگرى (علیه السلام)
    امام حسن عسكرى عليه‏السلام در هشتم ربيع الثانى (يا 24 ربيع الاول) سال 232 ه . ق ديده به جهان گشود وبا نور خويش آسمان مدينه را نورانى كرد. پدر آن بزرگوار امام هادى عليه‏السلام و مادر با عظمتش «حُدَيْثه» بود كه از او به عنوان «سوسن» و «سليل» نيز ياد كرده‏اند. وى از بانوان نيكوكار و داراى بينش اسلامى بود و در فضيلت او همين بس كه پس از شهادت آن حضرت، پناهگاه و نقطه اتكاى شيعيان در آن دوران بحرانى و پر اضطراب بود.(1)
    مجموع عمر حضرت عسكرى عليه‏السلام به 28 سال مى‏رسد و آن حضرت سرانجام در هشتم ربيع الاول 260 ه . ق به دسيسه معتمد عباسى در شهر سامراء به شهادت رسيد.(2)
    دوران طاقت فرسا
    خلفاى عباسى از هر گونه اعمال فشار و محدوديت نسبت به امامان دريغ نمى‏كردند، و اين فشارها و سخت‏گيريها در عصر امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليه‏السلام در سامراء به اوج خود رسيد. شدت اين فشارها به قدرى بود كه سه پيشواى بزرگ شيعه كه در مركز حكومت آنها (سامراء) مى‏زيستند، با عمر كوتاهى جام شهادت نوشيدند؛امام جواد عليه‏السلام در سن 25 سالگى،امام هادى عليه‏السلام در سن 41 سالگى و امام حسن عسكرى عليه‏السلام در سن 28 سالگى كه جمعا 92 سال مى‏شود. و اين حاكى از جوّ پر اختناق و شدت صدمات رسيده به آنها مى‏باشد.(3)
    در اين ميان، محدوديتها و فشارهاى دوران امام عسكرى عليه‏السلام بيش از دو پيشواى ديگر بود. و علت اينكه امام حسن عسكرى عليه‏السلام را، عسكرى مى‏گويند، اين است كه حضرت به دستور خليفه عباسى در «سامراء» در محله «عسكر» سكونت اجبارى داشت؛(4) چرا كه خليفه از نفوذ و موقعيت مهم اجتماعى امام نگران بود و حضرت را ناگزير كرده بود كه هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.(5)
    دربار عباسى به اين مقدار نيز اكتفا نكرد، بلكه «معتز» امام را بازداشت و زندانى كرد(6) و حتى به «سعيد حاجب» دستور داد امام را به سمت كوفه حركت دهد و در طول راه او را به قتل رساند؛ ولى پس از سه روز خود معتز توسط تركان به هلاكت رسيد.(7)
    پس از او «مهتدى» نيز امام را بازداشت و زندانى كرد و تصميم به قتل حضرت داشت كه خداوند مهلت نداد و تركان بر ضد او نيز شوريدند و او را به قتل رساندند.(8)
    حتى حضرت در زندان نيز توسط برخى جاسوسان مخفى تحت كنترل بود؛ از جمله شخصى زندانى به نام جمحى (عجمى) گزارشى از فعاليت حضرت و شيعيان آماده كرده بود كه به خليفه برساند، ولى حضرت عسكرى عليه‏السلام به شيعيان زندانى تذكر داد كه «هم‏اكنون گزارش تهيه شده در لاى لباس او پنهان است.» شيعيان بعد از تفتيش متوجه شدند كه مطالب خيلى مهم و خطرناكى را عليه امام و آنها تهيه كرده بود.(9)
    اين فشار و كنترل شديد در عصر «معتمد» به اوج خود رسيد و سرانجام باعث شهادت امام گرديد.
    تلاشهاى علمى امام عسكرى عليه‏السلام
    حضرت عسكرى عليه‏السلام با وجود همه آن فشارها و كنترلها و مراقبتهاى بى‏وقفه حكومت عباسى، يك سرى فعاليتهاى سياسى، اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و تشيع و مبارزه با افكار ضد اسلامى و ضد شيعى انجام داد كه اهم كوششها و تلاشهاى علمى ـ فرهنگى آن حضرت عبارت است از:
    1. تربيت شاگردان
    گرچه حضرت عسكرى عليه‏السلام بر اثر نامساعد بودن زمان و محدوديت بسيار شديد كه حكومت عباسى اعمال مى‏كرد، موفق به گسترش دانش دامنه‏دار خود در سطح كل جامعه نشد، ولى در تربيت شاگردانى كه هر كدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف ناب تشيع و رفع شبهات دشمنان شيعه نقش مهم و به سزايى داشتند، موفق گشت.
    شيخ طوسى رحمه‏الله تعداد شاگردان آن حضرت را بيش از صد نفر ثبت كرده است(10) كه در ميان آنان چهره‏هاى برجسته و مردان وارسته‏اى، مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، عبدالله بن جعفر حميرى، ابو عمرو عثمان بن سعيد عَمْرى (نائب خاص حضرت حجت)، على بن جعفر، محمد بن حسن صفار و... به چشم مى‏خورند.(11)
    2. تشويق نويسندگان
    هر قلم به دست متعهد، نهايت تلاش خود را براى اطلاع رسانى، هدايت و... جامعه به كار مى‏بندد؛ ولى تشويق از نويسنده و آثار او خستگيها را از تن او دور مى‏كند، و بر فعاليت او مى‏افزايد، و اين خود عامل توسعه علم و دانش و آگاهى در جامعه مى‏شود.
    حضرت عسكرى عليه‏السلام در كنار تربيت شاگردان از تشويق نويسندگان غافل نبود؛ از جمله داود بن قاسم جعفرى مى‏گويد: كتاب «يوم و ليلة» از يونس آل يقطين را به حضرت عسكرى عليه‏السلام عرضه داشتم. امام فرمود: «تَصْنيفُ مَنْ هذا؛ نوشته چه كسى است؟» گفتم: نوشته يونس است. آن‏گاه فرمود: «اَعْطاهُ اللّهُ بِكُلِّ حَرْفٍ نُورا يَوْمَ الْقِيامَةِ؛(12) خداوند در مقابل هر حرف، نورى به او در روز قيامت عطا فرمايد.»
    البته سيره تمام امامان شيعه بر اين بوده كه بر نويسندگى و كتابت ترغيب و نويسندگان و قلمزنان را تشويق كنند. حضرت صادق عليه‏السلام به مفضل بن عمر فرمود: «اُكْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَكَ فى اِخْوانِكَ، فَاِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ كُتُبَكَ بَنيكَ، فَاِنَّهُ يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانُ هَرْجٍ ما يَأْنَسُونَ فيهِ اِلاّ بِكُتُبِهِمْ؛(13) دانشت را بين برادرانت بنويس و نشر بده! اگر از دنيا رفتى، فرزندانت وارث كتابهايت مى‏شوند. به حقيقت زمان هرج‏ومرجى فرا مى‏رسد كه مردم جز بر نوشته‏شان انس نمى‏گيرند[و توجه نمى‏كنند].»
    و همچنين نقل شده است كه برخى آثار را خدمت حضرت عسكرى عليه‏السلام عرضه داشتند كه درباره آن نظر دهد. حضرت فرمود: «صَحيحٌ فَاعْمَلُوا به؛(14) صحيح است بدان عمل كنيد!»
    بر اثر همين تشويقها بود كه شانزده تن از شاگردان حضرت، دست به تأليف زدند و 118 عنوان كتاب، ثمره آن شد. از ميان آنها على بن حسن فضّال 36 كتاب، محمد بن حسن صفار 35 كتاب، عبدالله بن جعفر حميرى 19 كتاب، احمد بن ابراهيم 7 كتاب و هارون بن مسلم 6 كتاب دارد.(15)
    و همين طور تعداد راويانى كه از آن حضرت حديث نقل نموده‏اند، به 106 نفر مى‏رسد.(16)
    3. تأليف
    حضرت عسكرى عليه‏السلام علاوه بر تربيت شاگردان و تشويق نويسندگان، خود نيز دست به قلم برده و كتب و نامه‏هاى فراوانى را براى توسعه علم و دانش و هدايت و راهنمايى جامعه از خود به يادگار گذاشته است كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:
    يك. تفسير القرآن كه حسن بن خالد برادر محمد بن خالد آن را نقل كرده است. قابل يادآورى است كه امروزه كتابى با عنوان «تفسير الامام العسكرى عليه‏السلام » موجود است كه عالمان رجال و حديث بر آن نقدها دارند و آن را غير از نوشته اصلى مى‏دانند.
    دو. كتاب «المنقبة» كه مشتمل بر بسيارى از احكام و مسائل حلال و حرام است.(17)
    به جز اينها كتب ديگرى نيز به آن حضرت منسوب است.(18)
    سه. نامه‏هاى فراوان.
    درزمان امام حسن عسكرى عليه‏السلام تشيع در مناطق مختلف و شهرهاى متعددى گسترش يافته بود و شيعيان در نقاط فراوانى متمركز شده بودند؛ شهرها و مناطقى، مانند: كوفه، بغداد، نيشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، يمن، رى، آذربايجان، سامراء، جرجان و بصره كه از پايگاههاى شيعيان به شمار مى‏رفتند. در ميان اين مناطق، به دلائلى سامراء، كوفه، بغداد، قم و نيشابور از اهميت ويژه‏اى برخوردار بودند.(19)
    حضرت براى گسترش فرهنگ تشيع، توسعه علم و دانش، و هدايت و سازندگى، نامه‏هاى فراوانى به آن شهرها نوشته است، مانند: نامه آن حضرت به شيعيان قم و آوه كه متن آن در كتابها مضبوط است،(20) و نامه‏هاى فراوان حضرت به مردم مدينه،(21) و نامه‏اى كه امام به «ابن بابويه» نوشته، و نامه مفصلى كه حضرت خطاب به «اسحاق بن اسماعيل» و شيعيان نيشابور نوشته است.(22)
    در نامه اخير، آن حضرت پس از توضيح درباره نقش امامت در هدايت امت اسلامى و تشريح ضرورت و اهميت پيروى از امامان و هشدار از سرپيچى از فرمان امام، نوشته‏اند: «.. اى اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهيم بن عبده هستى تا وى به آنچه من در نامه‏اى كه توسط محمد موسى نيشابورى فرستاده‏ام، عمل كند. تو و همه كسانى كه در شهر تو هستند، موظفيد بر اساس‏نامه مزبور عمل كنيد.»(23)
    4. پاسخ به شبهات
    وجود پرسش و طرح شبهه مى‏تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى كه به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود. گاه ممكن است در جامعه شبهات ويرانگرى به وجود آيد كه اگر درست جواب داده نشود، كل جامعه اسلامى را مى‏تواند با خطر مواجه كند. يكى از مهم‏ترين فعاليتهاى علمى حضرت عسكرى عليه‏السلام شبهه‏زدايى بود كه در اين زمينه به برخى نمونه‏ها اشاره مى‏شود:
    يك. در دورانى كه امام حسن عسكرى عليه‏السلام در زندان بود، يكسال بر اثر خشكسالى قحطى شديدى به وجود آمد. علماى اسلام مردم را جمع كرده، براى نماز استسقاء (طلب باران) به بيابان بردند و نماز خواندند. اين قضيه چندين بار تكرار شد و اثرى از باران ديده نشد؛ اما علماى نصارا وقتى با مسيحيان نماز استسقا خواندند، باران آمد و چندين بار اين قضيه تكرار شد.
    اين موضوع باعث سرشكستگى و آبروريزى مسلمين شد. يكى از شيعيان به هر نحوى بود، خود را به زندان رساند؛ اما قبل از آنكه جريان را خدمت امام حسن عسكرى عليه‏السلام عرض كند، با تعجب ديد در ميان زندان قبر آماده‏اى وجود دارد. با چشم گريان عرض كرد: من طاقت ندارم شما را در اين قبر دفن كنند. حضرت فرمود: ناراحت نباش! خداوند نيز چنين مقدر نكرده است. بعد از شنيدن اين سخن، عرض كرد: دو مطلب و پرسش مهم مرا به اينجا كشانده است:
    1. پرسش اوّل اين است كه در روايات وارده از شما آمده است كه با روزگار دشمنى نكنيد (لا تُعادِ الاَْيّامَ) منظور از اين روايات چيست؟
    حضرت عسكرى عليه‏السلام فرمود: منظور از روزگار، ما اهل بيت هستيم؛ شنبه متعلق به حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، يكشنبه متعلق به على عليه‏السلام [و فاطمه زهرا عليهاالسلام ]، دوشنبه متعلق به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ، سه شنبه مربوط به امام سجاد و امام باقر و امام كاظم و امام رضا عليهم‏السلام ، چهارشنبه متعلق به امام جواد و پدرم حضرت هادى عليهماالسلام ، و پنجشنبه متعلق به من است و جمعه مربوط به فرزندم مهدى عليه‏السلام مى‏باشد.
    2. پرسش دوم اين است كه علماى اسلام سه روز براى نماز باران به بيابان رفتند و نماز خواندند و بارانى نيامد، ولى علماى نصرانى هر بارى كه نماز خواندند، باران باريد و اگر امروز هم به دعاى آنها باران ببارد، ترس آن است كه مسلمانان و شيعيان در عقيده خود متزلزل شوند و به مسيحيت گرايش پيدا كنند.
    حضرت فرمود: عالم نصرانى تكه‏اى از استخوان بدن يكى از پيامبران را همراه دارد كه آن را در ميان انگشتان خود گذاشته [و همان را وسيله اجابت دعاى خويش قرار داده]؛ لذا باران مى‏بارد. تو خود را فورا به او برسان و آن را از ميان انگشتان او بيرون آور! اين عمل باعث پراكندگى ابرها و قطع باران مى‏شود.
    آن مرد با سرعت خود را به محل نماز مسيحيان رساند و استخوان را برداشت. اتفاقا ابرها پراكنده شدند و علماى مسيحى هر چه كردند، باران نباريد؛ لذا شرمنده شدند و مسلمانان مخصوصا شيعيان از شك و ترديد بيرون آمدند و بر ايمان و اعتقاد خويش استوار گشتند.(24)
    به نقل ديگر، خليفه وقت عباسى امام حسن عسكرى عليه‏السلام را از حبس بيرون آورد و به بيابان برد و جريان را به او عرض كرد. حضرت جريان استخوان را گوشزد نمود و دستور داد يكى از خادمانش استخوان را از دست عالم مسيحى بيرون آورد. او نيز چنين كرد و در نتيجه، باران نيامد. آن‏گاه خود حضرت دست به دعا برداشت و باران شديدى شروع به باريدن كرد.(25)
    دو. مردى از امام يازدهم سؤال كرد: چرا سهم الارث مردان دو برابر سهم الارث زنان است؟ مگر زنِ بيچاره چه گناهى دارد؟ حضرت عسكرى عليه‏السلام در جواب فرمود: براى اينكه نفقه (و خرج) به عهده مرد بيشتر از زن است؛ مرد در جهاد و جبهه شركت مى‏كند، هزينه زندگى خانواده‏اش را بايد تأمين كند، در قتل و جرح خطايى پرداخت ديه بر «عاقله» يعنى مردان فاميل واجب است، ولى زن در تمام اين هزينه‏ها معاف است... .»(26)
    5. برخورد با انحرافات و تحريفات
    از ديگر فعاليتهاى علمى و فرهنگى امام عسكرى عليه‏السلام برخورد با بدعتها، تحريفات و انحرافاتى بود كه در جامعه پيش مى‏آمد؛ مخصوصا اگر اين انحرافات از ناحيه اهل قلم و دانشمندان و علما سر مى‏زد، حضرت نسبت به آن خيلى حساس بود، و اين خود درس بزرگى است براى علما كه در مقابل انحرافات و تحريفات و بدعتهايى كه در جامعه ايجاد مى‏شود، سكوت اختيار نكنند.
    به نمونه‏اى در اين زمينه توجه فرماييد:
    «اسحاق كِنْدى» كه از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى‏رفت و در عراق اقامت داشت، كتابى تأليف كرد به نام «تناقضهاى قرآن»! او مدتهاى زيادى در منزل نشسته و گوشه‏نشينى اختيار كرده و خود را به نگارش آن كتاب مشغول ساخته بود. روزى يكى از شاگردان او به محضر امام عسكرى عليه‏السلام شرفياب شد. هنگامى كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آيا در ميان شما مرد رشيدى وجود ندارد كه گفته‏هاى استادتان «كندى» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض كرد: ما همگى از شاگردان او هستيم و نمى‏توانيم به اشتباه استاد خود اعتراض كنيم. امام فرمود: اگر مطالبى به شما تلقين و تفهيم شود، مى‏توانيد آن را براى استاد خود نقل كنيد؟
    شاگرد گفت: آرى! حضرت فرمود: بعد از برگشتن نزد استاد با او به گرمى و محبت برخورد كن و سعى نما با او انس و الفت پيدا كنى. هنگامى كه كاملاً انس و آشنايى به عمل آمد، به او بگو: مسئله‏اى براى من پيش آمده است كه غير از شما كسى شايستگى پاسخ آن را ندارد و آن اين است كه: آيا ممكن است گوينده قرآن از گفتار خود معانى‏اى غير از آنچه شما حدس مى‏زنيد، اراده كرده باشد؟
    او در پاسخ خواهد گفت: بلى! ممكن است چنين منظورى داشته باشد. در اين هنگام بگو: شما چه مى‏دانيد، شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه شما حدس مى‏زنيد، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناى خود به كار برده باشيد! امام در اينجا اضافه كرد: او آدم باهوشى است، طرح اين نكته كافى است كه او را متوجه اشتباه خود كند.
    شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار كرد تا آنكه زمينه براى طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را مطرح و جواب پيش‏بينى شده را گرفت. استاد كه مى‏دانست شاگرد او چنين سؤالى را از پيش خود نمى‏تواند طرح نمايد و در حدّ انديشه او نيست، رو به شاگرد كرد و گفت: تو را قسم مى‏دهم كه حقيقت را به من بگويى، چنين سؤالى از كجا به فكر تو خطور كرد؟
    شاگرد: چه ايرادى دارد كه چنين سؤالى به ذهن من آمده باشد؟
    استاد: نه! تو هنوز زود است كه به چنين مسائلى رسيده باشى. به من بگو اين سؤال را از كجا ياد گرفته‏اى؟
    شاگرد: حقيقت اين است كه «ابو محمد» مرا با اين سؤال آشنا كرد.
    وجود پرسش و طرح شبهه مى‏تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى كه به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود.
    استاد: اكنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنين سؤالهايى تنها زيبنده اين خاندان است [آنان هستند كه مى‏توانند حقيقت را آشكار سازند]. آن‏گاه استاد با درك واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن كردند و آنچه را كه به عقيده خود درباره «تناقضهاى قرآن» نوشته بود، تماما سوزاند.(27)
    از آنچه گفته شد به خوبى وسعت تلاشهاى علمى حضرت آشكار مى‏گردد.
    سحرگهان كه نسيم حيات چون دم عيسى وزيد صُور صفت بر بساط پهنه خضرا
    بشارت آمد از قدسيان به عالم امكان كه فيض مى‏رسد از مصدر عنايت يكتا
    حديثه مام و حسن نام و عسكرى لقب آمد قدم نهاد و سحرگه به ارض اقدس بطحا
    پسر به حضرت هادى پدر به مهدى قائم عليه‏السلام امام عسكرى عليه‏السلام آن حجت خداى تعالى
    ز صلب اين به وجود آيد آن كه بعد ظهورش اميد نوح و خليل است و مقتداى مسيحا(28)
    ویرایش توسط ƝԈѪƩѤ : سه شنبه ۰۱ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۴:۱۷


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •