کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: فروغ فرخزاد

  1. #1
    کاربر ویژه

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۷ بهمن ۹۳ [ ۱۰:۳۵]
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    767
    امتیاز
    3,924
    سطح
    1
    Points: 3,924, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryCreated Album pictures1000 Experience Points1 year registered
    نوشته های وبلاگ
    27
    سپاس ها
    32
    سپاس شده 263 در 113 پست
    حالت من
    Khonsard

    فروغ فرخزاد

    وقتي كه زندگي من
    هیچ چیز نبود


    هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری

    دریافتم

    باید ،باید ،باید

    دیوانه وار دوست بدارم

    کسی را که مثل هیچکس نیست
    بزرگتر از آنم كه تحقير شوم
    كوچكتر از آنم كه توصيف شوم

  2. 3 کاربر از پست مفید Mahshad سپاس کرده اند .

    Eastern girl (سه شنبه ۰۴ مهر ۹۱),mahdi (پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۱),وکیل (سه شنبه ۰۳ مرداد ۹۱)

  3. #2
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۰ خرداد ۹۵ [ ۰۰:۳۸]
    نوشته ها
    493
    امتیاز
    8,107
    سطح
    1
    Points: 8,107, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    6
    سپاس ها
    380
    سپاس شده 180 در 94 پست
    خاطرات

    باز در چهره ی خاموش خیال، خنده زد چشم گناه آموزت،
    باز من ماندم و در غربت دل، حسرت بوسه ی هستی سوزت.
    باز من ماندم و یک مشت هوس، باز من ماندم و یک مشت امید
    یاد آن پرتو سوزنده عشق، که ز چشمت به دل من تابید.
    باز در خلوت من دست خیال، صورت شاد تو را نقش نمود،
    بر لبانت هوس مستی ریخت، در نگاهت عطش طوفان بود.
    یاد آن شب که تو را دیدم و گفت، دل من با دلت افسانه ی عشق،
    چشم من دید در آن چشم سیاه، نگهی تشنه و دیوانه ی عشق.
    یاد آن بوسه که هنگام وداع، بر لبم شعله ی حسرت افروخت،
    یاد آن خنده ی بیرنگ و خموش ، که سراپای وجودم را سوخت.
    رفتی و بر دل من ماند به جای، عشقی آلوده به نومیدی و درد،
    نگهی گمشده در پرده ی اشک، حسرتی یخ زده در خنده ی سرد.
    آه اگر باز به سویم آیی، دیگر از کف ندهم آسانت،
    ترسم این شعله ی سوزنده ی عشق، آخر آتش فکند بر جانت.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •