نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: مغز و هزاران سلول عصبی

  1. #1
    مدیر کل سایت

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۲۳:۲۹]
    محل سکونت
    من همان خاکم که هستم.
    نوشته ها
    2,400
    امتیاز
    54,230
    سطح
    1
    Points: 54,230, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    دستاوردها:
    Created Album picturesCreated Blog entryTagger First ClassThree FriendsOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    25
    سپاس ها
    2,656
    سپاس شده 2,138 در 1,021 پست
    حالت من
    Khejalati

    Post مغز و هزاران سلول عصبی

    خوب فکر کنيد! وقتی مشغول فکر کردن بوديد، کدام بخش مغز خود را به کار می*انداختيد؟ تا حدودی بستگی دارد که شما به چه چيزی فکر می*کرديد. اگر داشتيد هزينه هفته جاری را محاسبه کنيد، ممکن است نيمه چپ مخ شما فعال*ترين بخش مغزتان بوده است. از سوی ديگر، اگر در ذهن خود تجسم می کرديد چگونه می*توانيد منظره*ای را نقاشی کنيد، احتمال دارد بيشتر از نيمه راست خود بهره می*گرفتيد.

    مغز علاوه بر اين که بخش*های تخصص يافته*ای مانند مخ، مخچه و بصل النخاع دارد هر کدام از بخش هايش نيز قسمت*های تخصص يافته*تری دارند. مخ دو بخش يا دو طرف مجزا دارد که نيمکره*های راست و چپ ناميده می*شوند.

    نيمکره*های مخ بعضی رفتارها را به طور جداگانه تنظيم می کنند: نيمکره راست چپ اعمال حسی و حرکتی طرف چپ بدن را تنظيم می*کند و برعکس. ناحيه ويژه*ای از مخ که مسئوول نظارت بر حرکات بدنتان است، قشر حرکتی و ناحيه ويژه*ای از مخ که امکان درک احساسات بدنتان را فراهم می*سازد، قشر حسی ناميده می*شود

    دانشمندان توانسته*اند بسياری از بخش*های قشر حرکتی را که به بخش بخصوصی از بدن مربوط می*شوند، مشخص کنند. آنان همين کار را برای قشر حسی انجام داده*اند. به عبارت ديگر، وقتی شما بخش*خاصی از بدنتان را حرکت می*دهيد، دانشمندان می*دانند کدام بخش قشر حرکتی، آن حرکت را امکان پذير می*سازد و هنگامی که گُل خوشبويی را می*بوييد، دانشمندان می*دانند کدام بخش قشر حسی، اجازه درک آن عطر را به شما داده است. شکل زير نتيجه فعاليت دانشمندان را نشان می*دهد.
    شخصی که در اين شکل ترسيم شده، کج و کوله و بی*ريخت است، زيرا اندازه* ناحيه*ای که به بخش خاصی از بدن نسبت داده شده، با اندازه واقعی آن تناسبی ندارد بلکه با ميزان د قتی که برای انجام کار آن بخش نياز است، تناسب دارد. در انسان، فضای زيادی به صورت، زبان و دست ها اختصاص داده شده است. شما فکر می*کنيد چرا اين چنين است؟
    در بيشتر افراد، نيمکره چپ مغز زبان و گفتار، رياضيات و ديگر توانايی**های تجزيه و تحليل را تنظيم می*کند. نيمکره راست، مسئوول پردازش*های بينايی و فضايی است. بسياری از اعمال، از جمله جنبه*های مختلف اعمالی که ذکر شد، با همکاری هر دو نيمکره تنظيم می*شوند. دستجاتی از رشته های عصبی که جسم پينه*ای ناميده می*شوند دو نيمکره را به هم مرتبط می*سازند و به اين ترتيب، ارتباط بين دو نيمکره امکان*پذير می*شود. نوع ی جراحی نامعمول، استثنای جالبی برای اين اصل همکاری دو نيمکره آشکار کرد و پيچيدگی مغز را بيش از پيش نشان داد. در موارد شديد صرع (نوعی بيماری عصبی که باعث حملات مغزی می*شود) با عمل جراحی رشته*های جسم پينه*ای را پاره می*کنند و به اين ترتيب ، ارتباط دو نيکره را قطع می*کنند. اين جراحی تعداد و شدت حملات مغزی را به ميزان زيادی کاهش می*دهد و بيشتر بيماران هيچ گونه اختلالی در حرکت يا درک خود احساس نمی*کنند. با وجود اين، درک آنان تا حدودی آسيب می*بيند. پيام*های دست راست آنان فقط به وسيله نيکره چپ و پيام*های دست چپ آنان فقط به وسيله نيکره راست دريافت می*شود. در واقع، به خاطر اين جراحی، نيمکره*ها نمی*توانند از اطلاعات يکديگر استفاده کنند.
    بيماران به طور معمول متوجه اين آسيب نمی*شوند زيرا با استفاده از چشم*هايشان آن را جبران می*کنند. بر خلاف پيام*هايی که از دست*ها می*آيند، پيام*های هر چشم در هر دو نيمکره دريافت می*شود. بعضی از مطالعات جالبی که روی اين بيماران انجام شده است، ماهيت اين آسيب را آشکار کرده*اند. وقتی محققی چشم*های بيمار را با چشم*بند می*بندد و در دست چپش چيزی مانند مسواک قرار می*دهد، بيمار می*تواند خصوصيات آن چيزی را توصيف کند: «دسته*ای بلند و سخت و موهايی نرم دارد.» گاهی بيمار می*تواند چگونگی استفاده از آن چيز را توصيف کند: « هر روز از آن استفاده می*کن م .» اما نمی*توان د نام آن چيز رابگويد. وقتی محقق آن چيز را در دست راست بيمار قرار می*دهد، او می*تواند نام آن را بگويد: «چيزی که در دست من است يک مسواک است.» اما نمی*تواند چگونگی استفاده از آن را توصيف کند. در شرايط عادی که بيمار می*تواند هم از دست*ها هم از چشم*هايش استفاده کند، مغز می*تواند از عهده آسيب وارده برآيد و بيمار کمتر با مشکل رو*به رو می*شود.
    اين نمونه و مشاهدات به دست آمده از جراحی*ها و آزمايش*های ديگر، نشان می*دهدکه مغز می*تواند اطلاعات را در بيش از يک روش پردازش کند. به علاوه، بعضی اعمالی که در حالت عادی به وسيله يک ناحيه انجام می*شوند، می*توانند بر بخش*های ديگر تحميل شوند. اين وضعيت اغلب زمانی می*تواند رخ بدهد که فرد بسيار جوان است. برای مثال، وقتی کودکی دچار سکته*ای می*شود که نيمکره چپش را تخريب می*کند، به جای از دست رفتن مقداری ازتوانايی*های گفتاری يا همه آن، نيمکره راست مغزش جور اين عمل را می*کشد. همچنين اگر دريافتی از يکی از حس*ها آسيب ببيند، دريافتی از حس ديگر جبران خواهد کرد. به اين دلائل اغلب گفته می*شود مغز همچون لاستيک است، يعنی می*تواند از بعضی وقايع و تجربيات تاثير پذير و با شرايط ويژه سازگاری پيدا کند.
    پيچيدگی بر هم کنش*ها
    شايد از دانستن اين موضوع تعجب کنيد که از بسياری جنبه ها شما می*توانيد بهتر از يک کامپوتر فکر کنيد. در حقيقت، ساختن کامپيوتر *هايی که بتوانند ساده*ترين اعمال انسانی (برای مثال، تشخيص صورت افراد مختلف) را انجام دهند، بسيار مشکل است. برنامه*های کامپيوتری تنها در سال*های اخير توانسته*اند استادان بازی شطرنج را شکست دهند. بعضی از دانشمندان تلاش می*کنند با استفاده از برنامه*های کامپيوتری ، ربات*های باهوش ی طراحی کنند که نظير توانای*ها و پردازش*های اطلاعاتی مغز انسان را بروز دهند. تا به حال اين دانشمندان توانسته*اند، نحوه پردازش اطلاعات در سوسک را الگوسازی کنند، اما همين کار نيز با دشواری*های زيادی همراه بوده است. حال تصور کنيد ساختن رايانه و توليد برنامه*ای که بتواند همه توانايی*های مغز انسان را الگو برداری کند، چقدر سخت است.
    يکی ازدلائل مشکل بودن ساختن يک الگوی رايانه*ای از مغز انسان اين است که مغز ما تعداد زيادی سلول عصبی به نام نرون دارد و تعداد ارتباطات درونی بين اين سلول**ها حيرت*آور است.
    مغز شما حدود 12 10 (يک تريليون) نرون دارد و از آنجا که اين سلول می*توانند به روش*های زيادی با هم ارتباط داشته باشند، توان همکاری بين آن*ها فوق العاده بالا است. تا زمانی که بشر کامپيوتری نساخته است که ارتباطات درونی آن فوق العاده زياد باشد، الگو برداری از تفکر انسانی مشکل خواهد بود.
    برای درک بهتر چگونگی ارتباط نرون با يکديگر، دقت در ساختمان يک نرون می*تواند مفيد باشد شکل زير يکی ازاين سلول*ها را نشان می*دهد
    در يک انتهای نرون، ضمايم شاخه*داری وجود دارد که دندريت ناميده می*شوند. دندريت*ها همانند آنتن عمل می*کنند و پيام*های ورودی را دريافت می*کنند. در انتهای ديگر نرون، ضميمه ديگری به نام آکسون وجود دارد که پيام*های خروجی را ارسال کند. هر نرون با صدها يا هزاران نرون ديگر ارتباط دارد. اين آرايش به اين معنا است که يک نرون می*تواند به تعداد زيادی از نرون*ها پيام ارسال کند يا از آنها پيام دريافت کند. اين نرون*ها شبکه سازمان يافته*ای از ارتباطات درونی را شکل می دهند که در سرتاسر مغز و بدن گسترش می يابد. اين دستگاه عصبی باعث ارتباط جهان خارج با جهان داخل (بدن) می*شود.
    اطلاعات ورودی که بدن را به پاسخ وا می*دارند، محرک ناميده می***شوند. دستگاه عصبی انسان همانند دستگاه عصبی ساير جانوران اين اطلاعات را از محرک*ها و پيامهای مغزی دريافت می*کند. مغز پس از پردازش اطلاعات، با فرستادن پيامی به بخش مناسبی از بدن، پاسخ می*دهد. برای مثال، تحريک حاصل از مشاهده صورت يک دوست به مغز امکان تشخيص آن شخص را می*دهد و پيامی را به صورت شما مخابره می*کند که به لبخند زدن شما می*انجامد.
    پيام چگونه از يک نرون به نرون ديگر فرستاده می*شود؟ پيام علامتی است که باعث تغيير بار الکتريکی نرون می*شود. يک تکانه الکتريکی در طول آکسون حرکت می*کند تا به انتهای نرون می*رسد. اين تکانه* الکتريکی در آن*ها باعث آزاد سازی مواد شيميايی خاصی به نام پيام*رسان عصبی می*شود. پيام*رسان*های عصبی مانند پيک عمل می*کنند و پيام را در فاصله بين نرون*ها انتقال می*دهند. اين فاصله سيناپس ناميده می*شود. وقتی پيام*رسان با دندريت*های نرون بعدی مواجه می*شود، پيام شيميايی به پيام الکتريکی تبديل می*گردد. پيام الکتريکی در طول آکسون جا به جا می*شود و برای رهايی پيام*رسان*ها به سيناپس بعدی آماده است. اين فرآيند تکرار می*شود تا در طول ريشه*های شبکه*های عصبی مختلف مسيرهای پيام*رسانی را بسازند. اين وقايع خيلی سريع رخ می*دهند. از اين*رو، شما می*توانيد در فاصله زمانی بسيار کوتاهی فکر کنيد و پيامی را به دهانتان بفرستيد و لب به سخن گشاييد يا ناگهان بدويد. اين نظام که بر نرون*های به هم مرتبط و توانايی آن*ها در دريافت و ارسال پيام استوار است، در تمامی جانوران ديده می شود.
    همه پاسخ*ها به پردازش اطلاعات در مراکز تفکر مغز نياز ندارند. اگر شما چيز داغی را لمس کنيد به سرعت و بدون آن که نيازی به فکر کردن داشته باشيد، انگشت خود را عقب می*کشيد. چنين پاسخ سريع و ساده ای به يک محرک، انعکاس ناميده می*شود. پيام*هايی که در اين پاسخ در گيرند از آشکار سازهای حسی در انگشت شما و از طريق نرون*های بازويتان به نخاع می*رسند و از طريق نرون*های ديگری به ماهيچه*های بازويتان باز می*گردند. اين مسير، قوس انعکاسی ناميده می*شود .
    در همين زمان پيام*هايی از نخاع به مغز فرستاده می*شود. وقتی مغز اين پيام*ها را دريافت می*کند شما آن*ها را به صورت «آن چيز داغ است» تفسير می*کنيد. به هر حال، شما پيش از اين ، به علت پاسخ انعکاسی خود انگشتتان را از چيز داغ دور کرده*ايد.
    مزيت يک انعکاس بر پيامی که توسط مغز پردازش می*شود، سرعت آن است. در چنين موقعيت*هايی، شما برای جلوگيری از آسيب به حرکت تند نياز دارد. پاسخ های انعکاسی می*توانند زندگی شما را حفظ کنند. هنگامی که گونه نوزاد انسان لمس می*شود، سرش را به سمت گونه لمس شده می*گرداند. اين انعکاس نوزاد را در چند ساعت اول زندگی به پرستار دلگرم می*کند. اما با گذر زمان اين انعکاس از بين می*رود. با اين وجود، بيشتر فعاليت*های انسان از طريق مغز پردازش می شوند و به صورت انعکاس انجام نمی*شوند. مغز انسان با ترليون*ها ارتباطی که بين نرون*ها*يش وجود دارد، از عهده جهت دهی* به فعاليت*های زندگی انسانی برمی*آيد. حتی جانوران ساده*تری مانند کرم خاکی به محرک های محيطی به صورت انعکاسی پاسخ می*دهند. توانايی پاسخ*دهی به گرما، نور و رطوبت به کرم خاکی کمک می*کند تا غذا پيدا کند و خود را از خشک شدن در يک روز آفتابی و داغ محفوظ دارد.
    چون مغز مسئوول رفتار بسيار پيچيده انسان است، نمی*تواند فقط به پيام* محرک خارجی پاسخ دهد، بلکه بايد بتواند بعضی از الگوهای اطلاعاتی را ذخيره و بازيابی کند. برای مثال، هنگامی که کتابی را بر می*داريد و مطالعه می*کنيد، شما مجبور نيستنيد به طور جدی راجع به چگونه مطالعه کردن آن فکر کنيد . شما به طور عادی آن را انجام می*دهيد. با وجود اين، هنگامی که شما برای نخستين بار چگونه خواندن را می*آموختيد، درباره اين که اين صداها و حرف*ها معرف به چيزی هستيد و چگونه در کنار يکديگر قرار می*گيرند تا کلمه*ای را بسازند و چگونه کلمات برای ساختن جمله با مفهوم ی کنار يکديگر قرار می*گيرند، به تفکر نياز داشتند، اکنون اين فرآيند برای شما عادی به نظر می*رسند، زيرا مغز شما الگوهای هزاران کلمه و الگوهای جملات متنوعی را آموخته و ذخيره کرده است.
    حال که در انتهای اين مقاله هستيد، فکر می*کنيد چشم*ها و مغز شما در حال انجام چه کاری بودند و هستند؟
    منبع : علم روز


    ..* روی لینک تاپیک های زیر کلیک و حتما مطالعه کنید *..

    "Hidden Content "Hidden Content "Hidden Content "

    Hidden Content



    برای جلوگیری از بی نظمی در تاپیک ها لطفا فقط از دکمه سپاس استفاده کنید

    هنگام زدن تاپیک دقت کنید تاپیک تکراری نباشد



  2. 3 کاربر از پست مفید دنیای خاموش من سپاس کرده اند .

    DayaN (جمعه ۱۳ مرداد ۹۱),mahdi (پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۱),وکیل (سه شنبه ۲۰ تیر ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Search Engine Optimization by vBSEO