مشاهده RSS Feed

تمام مطالب وبلاگ

  1. هوا ابرِیـــــــ ست .

    هوا ابرِیــــــــست ...
    چـــرا باران نمی بــــــــارد؟!
    هوای دلــــم را می گــویم ...
    چند وقتی ســــت کــه بــارانی ام...!
    چه سکــوتیــــست اینـــــجا ....!!
    به هـــــوای چتــــرت نیازمنـــــدم ...
    مســــت می کنـــد چشمان تـــــو خیـــــال را ...
    گوش کن ...
    من نیازمند حرف های زیر بارانــــــم ...
    حرف بـــزن ...!
    همه چیـــز از بودن تــــو آغاز شد ...
    و همـــــــــه چیز ...
    از نبود تــــــو
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. این دخترایی که گوششون رو میزارن بیرون دقیقا منظورشون چیه؟

    این دخترایی که گوششون رو میزارن بیرون دقیقا منظورشون چیه؟

    1)من گوش دارم شما گوش ندارید؟
    2)گوش من خیلی گوشه،گوش شما بوقه
    3)من خیلی باگوشم اصن خوده خرگوشم
    4)گوشم توحلق شما
    5)شمارت رو بگو من سر تا پا گوشم
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. دیدی که سخت نیس..

  4. خدایا............... ..


    خدایـــــــــــــا؛


    بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛

    بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛

    بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛

    بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛

    بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛

    مرا ببخش
    دسته بندی ها
    عاشقانه
  5. گلایه از خدا و جواب سهراب سپهری

    توسط در تاریخ جمعه ۱۰ آبان ۹۲ در ساعت ۲۳:۴۵ (دومان)
    نقل قول نوشته اصلی توسط ROYA70 نمایش پست ها

    خدایا کفر نمیگویم،
    پریشانم،
    چه میخواهی تو از جانم؟!
    مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

    خداوندا!
    اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
    لباس فقر پوشی
    غرورت را برای تکه نانی
    به زیر پای نامردان بیاندازی
    و شب آهسته و خسته
    تهی دست و زبان بسته
    به سوی
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  6. وقتی که قلب هایمان كوچك تر از غصه هایمان میشود...

    توسط در تاریخ جمعه ۱۰ آبان ۹۲ در ساعت ۲۳:۴۱ (دومان)
    نقل قول نوشته اصلی توسط ROYA70 نمایش پست ها
    وقتی که قلب هایمان كوچك تر از غصه هایمان میشود،
    وقتی نمیتوانیم اشک هایمان را پشت پلك هایمان مخفی كنیم
    و بغض هایمان پشت سر هم میشكند ...

    وقتی احساس میكنیم
    بدبختیها بیشتر از سهم مان است
    و رنج ها بیشتر از صبرمان ...
    وقتی امیدها ته میكشد
    و انتظارها به سر نمیرسد ...
    وقتی طاقتمان تمام میشود
    و تحمل مان هیچ ...
    ...
    دسته بندی ها
    دینی
  7. داستان شیخ و مریدان{علم یا ثروت}

    شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت ؟!

    شيخ بی درنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسيم نمود و گفت :سالهاست که هيچ خری بين دو راهی علم و ثروت گير نميکند !!!

    مريدان در حالی که انگشت به دندان گرفته و لرزشی وجودشان را فرا گرفت
    ...
    دسته بندی ها
    سرگرمی
  8. داستان جوانک و مسلمانان


    جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد !!!!؟

    همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد !

    بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من ب
    یا !

    پیرمرد بدنبال
    ...
    دسته بندی ها
    دینی