مشاهده RSS Feed

شخصی

  1. رفتن

    بر لبانت کلام سکوت و در نگاهت غزلهای خداحافظی
    جاری است.کاش میدانستی که وجودت چگونه در اعماق قلبم
    ریشه دوانیده که جدایی از تو برایم به معنای مرگ و
    نابودی است اما با این حال به تو می گویم برو چرا که دست تقدیر
    اینگونه کتاب سرنوشت تو را ورق زده است. به امید آن
    روزی که سکوت عشق من شکسته و
    آواز دل انگیز آن در فضای غم زده دلم
    بپیچد.
    دسته بندی ها
    شخصی , عاشقانه
  2. بهانه

    گفتی که بر احترام دل باران باش
    باران شدم و برروی گل باریدم
    گفتی که ببوس روی نیلوفر را
    از عشق تو گونه های او بوسیدم
    گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
    من هم چو گل ستاره ها تابیدم
    گفتی که برایم باغ دل پیچک باش
    بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
    گفتی که برای لحظه ای دریا شو
    ...
    دسته بندی ها
    شخصی , عاشقانه
  3. خانواده دریایی

    [COLOR=#800080][SIZE=5]دوس دارم اسم دخترمو بذارم مروارید
    اسم مامانشم که صدفه
    منم که جلبکم
    کلا یه خونواده دریایی درست کنیم![/SIZE][/COLOR]
    دسته بندی ها
    شخصی
  4. روزی......

    روزی نخواهم بود در این حصار سرد
    یک روز خواهم رفت از این دیار درد
    پر میکشم آرام از بام این خانه
    تو میشوی تنها در کنج ویرانه
    آن روز خواهی خورد حسرت به حال خود
    آن وقت خواهی گفت جایت چه خالی شد
    ای ندارد سو آه پشیمانی
    من میروم زینجا اما تو میمانی
    دسته بندی ها
    شخصی , عاشقانه
  5. نام

    نام های زیادی را بر زبان زنده ام
    چشم های زیادی خیره ماند در چشم هایم
    کلمات بسیاری را شنیدم
    و اکنون
    تنها نام تو را بر زبان دارم
    و نام تو را می شنوم
    و نام تو را می نویسم
    دسته بندی ها
    شخصی
  6. رفیق

    روزی عکسی از گل یاس به من دادی
    گفتم حتما مرا دوست داری
    آن را به صفحه ی اول زندگی ام چسبادم
    اما
    نمیدانستم آن عکس را
    به یادگاری داده ای که بروی
    رفیق!
    دسته بندی ها
    شخصی
  7. دیشب.......

    دیشب خوابت را دیدم
    خموش و خسته
    و مهتاب هم به تو خیره بود
    کلاهت بوی مرگ میداد
    وقتی آخر جاده ایستاده بودی
    و خشم موج میزد در نگاهت
    رفتی
    و دیگر حتی اشک هم نریختم
    چرا که میدانم
    دیگر دوستم نداری
    دسته بندی ها
    شخصی , عاشقانه
  8. تنها دلیل

    دگر از آشنایی در نگاهت ردپای نیست
    دگر در آن نگاهت رد پای آشنایی نیست
    چنان گشتم اسیر درد عشق خانمانسوزت
    که از این شعله ها یکدم مرا دیگر رهایی نیست
    به قدر وسعت زیبایی ات تنها و دلبستم
    بیا در این غریبستان مرا یک آشنای نیست
    هنوز نام تو در جویبار ذهن من جاری است
    ...
    دسته بندی ها
    شخصی , عاشقانه