مشاهده RSS Feed

Ramin

خون دل!

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۱ در ساعت ۰۱:۰۴ (1205 نمایش ها)
چو نای دل نوای غم عشق سر کند یارب چها که با من خونین جگر کند
دوشم نخفت دیده ز غوغای دل که کاش
امشب دگر فسانه غم مختصر کند
بیچاره باغبان تو، ای بی ثمر نهال
کو بی ثمر بپای تو عمری هدر کند
دیشب میان گریه دل دردمند را
گفتم خیال روی تو از سر بدر کند
رخت از دلم ببند که توفان اشک و آه
خواهد که آشیان تو زیر و زبر کند
عمری مقیم خاک سر کوی خویش را
یکدم بیاو بدرقه کن تا سفر کند
جان کندن ائیم ندیدی نظاره کن
تا چشم من ز روی تو صرف نظر کند
عفت به شهر حسن تو کم بود ور نه جور
دلداده را به موی تو دلداده تر کند
تا خو کنم به هجر بگو با خیال خویش
یکچند همرهی به من در به در کند
ترسم که بعد مرگ من ای بیوفا رفیق
هر کس که دید حال تو این نغمه سر کند
"دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند"
باشد که این ترانه محزون ز شهریار
هر کس داشت درد محبت زبر کند
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده