مشاهده RSS Feed

صدای دوست

اشعاری از گروس عبدالملکیان، رسول یونان و غلامرضا بروسان.

امتیاز ها: 2 رای ها, 4.50 متوسط.
توسط در تاریخ شنبه ۰۴ شهریور ۹۱ در ساعت ۱۷:۱۴ (2125 نمایش ها)
گروس عبدالملکیان

به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای ؟!

تکاندن برف

از شانه های آدم برفی ؟!

بدهکار... - رسول یونان

بدهکار هیچ کس نیستم

جز همین ماه

که از پشت میله ها می گذرد

که می توانست

از اینجا نگذرد و

جایی دیگر

مثلآ در وسط دریایی خیال انگیز

بچسبد به شیشه کابین یک تاجر پول دار

بدهکار هیچ کس نیستم

جز همین ماه

که تو را به یادم می آورد.

شعری از غلامرضا بروسان


آیا

چیزی غمگین تر از توقف قطاری در باران هست؟

آیا

کسی شکوه های یک ماشین به سرقت رفته را شنیده است؟

آیا

هیچ رئیس جمهوری در زلزله مرده است؟

از جنگ دلم می گیرد

و از قطاری که مهمُات حمل می کند

می خواهم دنیا را به آتش کشم

با این کارخانه ی چوب بری .
برچسب ها: شعر ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
عاشقانه , فرهنگ و هنر

نظرات