مشاهده RSS Feed

تنهایی های رویا70

دلنوشته رویا30

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ سه شنبه ۳۰ مهر ۹۲ در ساعت ۰۱:۰۳ (924 نمایش ها)
امشب عجیب دلم گرفته بدون هیچ دلیل ومنطقی تا همین چند دقیقه پیش خوب بودم ها اما نمیدونم یهویی چی شد
دوست دارم بلند بزنم زیر گریه و سر همه چیزو همه کس دادم بزنم
اما خود خوری کردم فقط این قلم وکاغذمو به دست گرفتم ودارم مینویسم تا حدودی آروم شدم اما هنوز ی جوری ام نمیدونم اسمشو چی بذارم
آخه مگه میشه آدم بی خود بی جهت دلش بگیره یهویی بشه یه آدم دیگه یه آدمی که ن میخواد اینجا باشه ن هر جایی دیگه اصلا دلش نخواد جایی باشه اون لحظه هیچ احساسی نداشته باشه به جز بریدن از همه چیز فقط فقط واسه ی لحظه همین
چقدر الان دوست داشتم اینجا نباشم دلم میخواد به بلندی برم یه جایی خیلی دور تک وتنها
من باشم تو ،تو باشی ومن
یه جایی زیر آسمون فضایی باز وشب پرستاره
وساعت ها با هم حرف بزنیم من از ناگفته هام بگم از دلتنگی هام واز همه که تاحالا به هیچ کس به جز تو نتونستم بگم ،بگم وخودمو خالی کنم وبغض چند ساله بشکنه وصورتم از اشک پر شه و آروم آروم بشم مثل همیشه
این روزا درک درستی از دنیا اطراف ندارم
فقط یاد گرفتم گذشته رو بی خیال امروز رو دریاب
از همه چیز ساده بگذر
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

    زماني عهد كردم با دل خود
    كه نا گفته نماند پيش معبود

    (ممنون ،عالي بود مرسي)
    مرررررررررررررررررررررررر ررررسی
    آره من همیشه یهویی دلم میگیره....خیلی بده...
    نقل قول نوشته اصلی توسط parisa
    آره من همیشه یهویی دلم میگیره....خیلی بده...
    .