مشاهده RSS Feed

وبلاگ من

خدا جون:مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن...

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ سه شنبه ۳۱ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۹:۰۱ (2706 نمایش ها)
(1)زمین گندید
آیا بر فراز آسمان هاکسی نیست

آخ که شکرت ای خدا...
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو...
دست به ساختنش نمی زدی
خدا جون ممنون از اینکه...
دو تا دست دادی به ما
تا اونا رو، رو به هر مترسکی... دراز کنیم
خدا جون مرسی از این دلی که تو سینه مونه
می تونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم


(2) با آبروی رفته چه کنم؟


از سال ها پیش این شعر رو دوست داشتم:
گیرم که "آب رفته" به جوی باز گردد
با "آبروی رفته" چه باید کرد؟...
در
وبلاگ دوست با احساسم،امروز خوندم:
مادرت نفرینت کند
برادر و خواهر و پدرت بمیرند
دزد دار و ندارت را بزند
اما کسی...
آبرویت را نریزد...


(3)مژده بده ...مژده بده...

یار پسندید مرا...

باز در مقابل دوربین مخفی قرار گرفتی عزیزم.

یار دیگه یار نیست و پسندی هم در کار نیست.

سرت رو بنداز پایین مثل بچه ی آدم زندگی تو بکن.

باز هم، عازم سفریم. این بار خسته تر و بی رمق تر از هر بار... عازمیم...


(4)کاش ماهی ها می دانستند

زاینده رود

هیچ وقت به دریا

نمی رسد

امروز,امشب,همین حالا می نویسم:

تا آخر تابستون، این دل پاره، فروشی نیست. بعد از تابستون به حراج می ذارمش. آتیش می زنم به مالم...


(5)گزارشی برای عرش کبریایی...

خدای همیشه مهربان، جهت اطلاع شما از اوضاع شیر تو شیر کره زمین ات، تقدیم می کنم:
تو را اینجا به صد رنگ می جویند
تو را با حیله و نیرنگ می جویند
تو را با نیزه ها، در جنگ می جویند
تو را اینجا به گرد سنگ می جویند
تازه خدا جون از اینم بدتر:
تو جان می بخشی و اینجا
به فتوای تو می گیرند جان از ما

خلاصه که خر تو خری ست کره زمین ات...محض اطلاع عرض شد...



حرف آخر
درد دارد ناموس را

به ازای تکه نانی دادن

در شهری که هر کوچه ای...

یک شهید دارد...







آپدیت شده سه شنبه ۳۱ مرداد ۹۱ در ۱۹:۰۶ توسط [ARG:5 UNDEFINED]

دسته بندی ها
سعیدم یه جنوب شهری

نظرات