جست و جو:

نوع: ارسال ها; کاربر: DayaN

صفحه 1 از 6 1 2 3 4

جست و جو: جست و جو در زمان 0.02 ثانیه صورت گرفت.

  1. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    آخرین قسمت رمان هم خونه خون اشام...

    آخرین قسمت رمان هم خونه خون اشام redirect.php?a=[Only Registered And Activated Users Can See Links]




    132

    -یعنی میشه توی این گور ،ماده تبدیل کننده باشه ؟ منم ادمیزاد بشم ؟ میشه؟

    شهربانو به...
  2. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    131 بدم میومد . از اسم خوناشام هم بدم میومد...

    131
    بدم میومد . از اسم خوناشام هم بدم میومد .چه برسه به این که خودم هم جزو اونا باشم . حتی موروی هاشون .باید از این جسم کثافت ،از این حالت خون اشامی و نجاست بیرون بیام . در اون صورت بود که برای...
  3. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    130 میلاد با خشم و غضب روشو برگردوند و با...

    130
    میلاد با خشم و غضب روشو برگردوند و با دستاش ضربه ای مهلک و شدید به سینه ترانه کوبید . ترانه مانند توپ فوتبال از روی زمین بلند شد و محکم به دیواره ی پراز سنگ و خار غار خورد . من از این فرصت...
  4. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    http://www.forum.98ia.com/images/smilies/2/-2-31-....

    redirect.php?a=[Only Registered And Activated Users Can See Links]


    129
    ++++
    اون شب پرحادثه و برزخی ،هیچ گاه از یادم نخواهد رفت . شبی جاودانی که هم رهایی داشت ،هم بندگی .هم خونین بود ،،هم وحشتناک...
  5. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    128 ...

    128


    redirect.php?a=[Only Registered And Activated Users Can See Links]
    چشماش از تاب ترس گشاد شده بودن .مادر مادر می کرد .صداشو در مغزم می شنیدم . صدای وحشت زده و التماس امیزش رو :
    -مامان ،مامان...
  6. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    127 ابنوس سینه مو ول کرد و با حالتی وحشتناک و...

    127
    ابنوس سینه مو ول کرد و با حالتی وحشتناک و هراسان گفت:
    -اومدن!

    -کیا؟
    -مزدورای دیمیتری . می خوان منو ببرن . مثه تو برام قبر بکنن . تو قبرم بذارن
    گفتم:
    -خودت رو نامریی کن
    -نمی...
  7. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    126 -اره زری جون . همه گناهام یه طرف ،این...

    126
    -اره زری جون . همه گناهام یه طرف ،این گنامم یه طرف . بچه یکی دیگه رو بردم خونه یکی دیگه . بیچاره شهنازم . هنوز فکر می کنه ارشیا پدر واقعیشه ،در حالی که ارشیا قاتل پدر واقعیشه!
    +++
    از ...
  8. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    125 -میگم . قبل از این که با ارشیای مرده شور...

    125
    -میگم . قبل از این که با ارشیای مرده شور برده ازدواج کنم، یه شوهر داشتم به اسم اکرم . اکرم شرقی
    گوش هامو تیز کردم . داشتم چیزهایی تازه و عجیب و غریب می شنیدم . یه زن اعدامی که هرلحظه ممکن...
  9. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    124 ابنوسم که حسابی تو ذوقش خورده بود، ساکت...

    124
    ابنوسم که حسابی تو ذوقش خورده بود، ساکت موند و چیزی نگفت .تقصیر اون بیچاره چی بود ؟
    همین طور من و ابنوس بی هدف روزهارو می گذروندیم تا به زمان زایمانم برسیم .سینما می رفتیم . استخر زنونه ....
  10. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    123 «-خونواده شوهرم ادمای ابرودار و...

    123



    «-خونواده شوهرم ادمای ابرودار و مذهبی هستن . وقتی فهمیدن من دختر یه قاچاقچی و قاتل هستم که حکم اعدامش در ملاء عام اجرا خواهد شد ، زیر پای شوهرم نشستن .گفتن ما ابرو داریم . دختر یه...
  11. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    122 کمی بعد چشمام رو باز کردم . توی...

    122



    کمی بعد چشمام رو باز کردم . توی اپارتمان بزرگی بودیم با مبلمان رنگ و رورفته و دیوارهای سبز پسته ای که تازه رنگ شده بود .یه پذیرایی بیست متری بود . دورتادورش رو مبل های چوبی چیده بودن...
  12. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    121 به ابنوس گفتم: -بریم مادر ،از...

    121



    به ابنوس گفتم:
    -بریم مادر ،از اینجا بریم .
    ابنوسم گفت:
    -مادرجون ، چرا قلبت تند تند میزنه ؟ داری گریه می کنی ؟
    نه مادرم . فقط منو از اینجا ببر دارم دق مرگ میشم .
    -کجا؟
  13. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    120 بعد نگاهی به باربد کرد و اه...

    120





    بعد نگاهی به باربد کرد و اه کشید:
    -مادر به قربونت بره . تو هم باید تو مدرسه باشی ، اما از وقتی بابات رو کشتن و همه ی داروندار ارشیارو مصادره کردن ،مجبور شدی بری کنار خیابون...
  14. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    119 بعد یادم اومد که برا دنیا اومدن بچم...

    119

    بعد یادم اومد که برا دنیا اومدن بچم هیچی ندارم . نه لباسی نه پارچه ای ،گهواره ای . باید از فامیلام کمک بگیرم . دوست که نداشتم . اونام که باهاشون بودم ، همه سینه قبرستون خوابیده بودن . از...
  15. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    118 افغانی نصف بیشتر اب هارو روی زمین ریخت...

    118

    افغانی نصف بیشتر اب هارو روی زمین ریخت . از شکنجه دادن اردین لذت می برد .بعد سرنگ گنده ای از جیبش بیرون اورد و از داخل یه بطری کوچک مایع مرفین رو داخلش کشید ،اردین غرید:

    -من غذا می...
  16. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    117 ادامه دادم: -اخ که مامان فدات بشه . خیلی...

    117
    ادامه دادم:
    -اخ که مامان فدات بشه . خیلی باهوشی . منم تو بچگیم همین جور بودم . هنوز دنیا نیومده رو دست من زدی
    ابنوس گفت:
    -وای مامان . این قدر هندونه زیر بغلم نذار .همین جوریشم اینجا ،جام...
  17. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    116 یهو رنگ خون اشام پرید . خرگوش های خون...

    116


    یهو رنگ خون اشام پرید . خرگوش های خون الودرو روی زمین انداخت و سراسیمه تمام غار رو گشت .

    -ابگین ..هی ابگین کجایی؟

    بعد به محل بطری های روح رفت و زمانی که اونهارو ندید نعره کشید :...
  18. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    115 -تو میگی چکار کنم عزیزم ،امیدم ....

    115




    -تو میگی چکار کنم عزیزم ،امیدم . عشق و زندگیم ؟
    -بطری های روح ترانه و مهدی رو بگیر دستت ،اونام با تو نامریی میشن .باید وردهایی که میگم بخونی.عجله کن تا میلاد نیومده .اون در حال...
  19. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    ببین نیروی شیطونی و خون اشامی، این مرد عاشق و...

    ببین نیروی شیطونی و خون اشامی، این مرد عاشق و بامعرفت رو به چه روزی انداخته که افسار به گردن ابگینش می اندازه ، شخصیت اونو تا اندازه یه الاغ پایین می اوره ،تحقیرش می کنه ،ازار و اذیتش می کنه ،دلم...
  20. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    113 گفتم : -نه . باید ماه شب چهارده بیاد ....

    113
    گفتم :
    -نه . باید ماه شب چهارده بیاد . درست وقتی ماه کامل شد ، وردهارو یادت میدم، بخونی . همزمان ،درهای بطری هارو بردار ،انگشتر رو به تنم بمال ،اگه موفق نشدی و حین کار مردم ، جنارمو ببر...
  21. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    112 جیغ زدم: -منو بکش ، منو بکش اما...

    112

    جیغ زدم:

    -منو بکش ، منو بکش اما این قدر زجرم نده

    خنده کریهی کرد:

    -نه . باید با کمک هم جادوی دیمیتری رو خنثی کنیم ،تو ابگین من بشی . عشقم و من تو رو برای همیشه بنده ی خود...
  22. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    111 زانوهامو بغل کردم . با لب و دهانی خونین و...

    111
    زانوهامو بغل کردم . با لب و دهانی خونین و جسمی کتک خورده شروع به گریه کردم .میلاد غرید:

    -خفه شو . اگه به خاطر تبدیلت به ابگین نبود ،همین حالا خون اشامت می کردم . اما من عاشق اون تن و بدن...
  23. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    خب دوستان این رمان هم ادامه دارد. اینجا...

    خب دوستان این رمان هم ادامه دارد.


    اینجا میتونین نظرات خودتون رو راجع این رمان باحال و کوبنده بذارید.


    دوستدار شما

    Dr.DayaN's
  24. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    110 -وای ابگین ، روزهای سختی رو پشت سر گذاشته...

    110

    -وای ابگین ، روزهای سختی رو پشت سر گذاشته ام . روزهایی که وقتی یادش می افتم ،مو به تنم راست میشه

    -از همه بدتر ،یه شیطون شدی

    -اره . وقتی ماموران ویژه قتل جسد منو از زیر خاک ها بیرون...
  25. پاسخ ها
    143
    نمایش ها
    23,434

    109 ندایی از درونم گفت: -اره جون عمه...

    109




    ندایی از درونم گفت:
    -اره جون عمه ات ،تا حالا صد بار از این قول و قرارها بستی ،یه بار عمل نکردی
    تو دلم ،با خودم حرف زدم :
    -این دفعه دیگه راس راسی قول میدم ،این قادر ادم خطرناکی به...
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 25 , از مجموع 141
صفحه 1 از 6 1 2 3 4